-چطور شد بازیگر شدید ؟
بعد از اینکه در رشته ی خودم کار آموزی کردم و دیدم بار روحیاتم سازگار نیست ، در کلاس های بازیگری سینماگران جوان ثبت نام کردم . اواخر دوره ام بود یک روز خانم میهن نویدی که در کانون گریم تدریس می کردند آمدند و گفتند : آقای جوزانی می خواهند یک سریال را شروع کنند . یک نقش در این سریال هست که از نظر ظاهری خیلی به تو شباهت دارد . فردای همان روز من رفتم دفتر آقای جوزانی و برای اولین بار تست دادم و به راحتی وارد سینما شدم . اصلا شاید تقدیرمن بود تا که بازیگر شوم . می دانید من از آن دسته بازگرانی هستم که می گویم برای بازیگر شدن خیلی تلاش نکردم .
-به قول خودتان راحت وارد این حرفه شدید . اولین کارتان هم با یک کارگردان با تجربه بود . از قرار گرفتنتان در کنار آدم های با سابقه و با تجربه هول نکردید ؟ نگران نشدید از اینکه آنقدر راحت وارد شدید ؟
ببینید دوره های بازیگرانی تنها یک سری اطلاعات آکادمیک به دانشجو ها می دهد . همیشه گفته می شود قدم اول در زندگی آدم خیلی مهم است . قدم اول من در زندگی بازیگری در کنار آدمی بود که به جرات می توان گفت از اساتید بزرگ سینمای ایران است . مدیون آقای جوزانی هستم چون راه را به من یاد داد . من آنقدر ناآگاهانه وارد سینما شدم که اصلا نمی دانستم این مجموعه چی هست . واقعا هیچ شناختی نداشتم . زمان انتخاب شدنم تا زمان شروع کارم فقط سه هفته طول کشید . یک دفعه به خودم آمدم و دیدم من در یکی از عظیم ترین مجموعه های تلویزیونی هستم . فکرش را بکنید در اولین کارم با دوربین زرین دست روبرو شدم . کاگردان پروژه جوزانی بود . بازیگر ها هم در سطح عالی بودند و شاید باورتان نشود اصلا هول نشدم . بعضی وقت ها می گویند نا آگاهی برای آدم بهتر می شود . آنقدر نمی دانستم و متوجه نبودم که اصلا احساس اضطراب و نگرانی نداشتم . ورود اضطراب بازیگری در فیلم دوم یعنی تردست برای اتفاق افتاد . در فیلم اول اصلا درگیر اضطراب و نگرانی نبودم . فقط داشتم تجربه می کردم و راه را یاد می گرفتم .
-الان یک سری جوان به راحتی وارد سینما شده اند . به عبارتی در سینمای ما هستند ، یعنی فقط حضور دارند و قل می خورند . آیا فرقی بین نیوشا ضیغمی و هم دوره هایش است ؟
من همیشه می گویم هان قدر که ورود به سینما آسان شده ماندگاری در سینما سخت است . وقتی وارد سینما می شدی دیگر یک رسالت داری . باید برای خودت متاسف باشی اگر امسال هم اندازه ی سال پیش بدانی . من وظیفه دارم کتاب بخوانم ، فیلم ببینم و مسیر را برای خودم مشخص کنم . خودم را موظف می کنم که این کارها را انجام بدهم تا بتوانم پیشرفت کنم تا ماندگار شوم .
-خیلی ها معتقدند بازیگران جوان ما به واسطه ی چهر های خوبی که دارند وارد سینما شده اند و مدام نگران پیر شدن و از دست دادن زیبای شان هستند چون چهره هایشان بقای آنان را تضمین می کند . با این که درسینمای جهان این طور نیست . نیکول کیدمن با دماغ عقابی جلوی دوربین می آید . تام کروز با صورتی که به وسیله ی گریم آش و لاش می شود فیلم بازی می کند و باز هم ماندگار است . چقدر چهره برای خودت مهم است ؟
از سینمای جهان مثال زدی ، من هم بگویم . مثلا مریل استریپ وقتی فیلم بازی می کند چهره اش فراموش می شود . من تمام تلاشم اینست که بازیگر بمانم نه چهره . به نظرم کسی نگران پیر شدن و از دست رفتن چهره اش است که جسارت بازیگری ندارد . بازیگری یک مفهوم جسورانه است و اگر تو بخواهی بازیگر بمانی مجبور هستی پیگیری کنی . باید کتاب بخوانی ، باید فیلم ببینی ، باید خودت را ((بروز)) کنی ، باید تلاش کنی تا نتیجه بگیری . برای من مهم اینست که بازیگر بمانم .
-اما من شنیده ام برای بازیگری در فیلم قرنطینه با اینکه بقیه ی بازیگران مو هایشان را تیغ زدند شما حاضر نشدید این کار را انجام بدهید و به تیغ زدن ابروهایتان اکتفا کردید ؟
اتفاقا همان اول وقتی درباره ی قرنطینه با منوچهر هادی صحبت می کردیم ، گفت : تو اصلا حاضری چنین نقشی را بازی کنی که یکدفعه چهره ات را بشکند ؟ حاضری با چهره ای جلوی دوربین حاضر شوی که برای بیننده ات خوشایند نباشد و با نیوشا ضیغمی همیشگی فرق داشته باشد ؟ من گفتم : من هیچ ابائی ندارم . اصلا با پذیرفتن این نقش یک اعلام آمادگی برای پذیرفتن نقش های متففاوت می کنم . اما موقع فیلم برداری دیدیم که سکانس هایی که کاراکتر سمیه با گریم شیمی درمانی ضور دارد در واقعیت فیلم برداری یک روز است . همان وقت من ، آقای هادی و خانم شیرازی (طراح گریم ) به این نتیجه رسیدیم که برای یک روز تیغ زدن ابرو کفایت می کند و نیاز به تیغ زدن ابرو نیست . موهایم خیلی کوتاه شدو ابرو هایم را تیغ زدند . ضمن اینکه موهای تنک شده ی من خیلی بیشتر جلب توجه می کند و من وقتی در فیلم در نمنای نزدیک با خاطره حاتمی که موهایش را تیغ زده قرار می گیرم تاثیر گذارتر است و چهره ی متفاوتی از یک بیمار شمی درمانی کنار بازیگران و هنرجوهایی که همگی موها و ابروای خود را تیغ زده اند ارائه شده . ما با هم به طور منطقی به این نتیجه رسیدیم وگرنه من از تغییر چهره ام نمی ترسیدم .
-الان سینما پر از جوان هایی است که اتفاقا خوش چهره هم هستند . بعضی هایشان هم ماندگار هستند و گفته می شود فروش گیشه را تضمین می کنند اما فکر می کنید چرا هنوز هم وقتی می خواهند از نوابغ سینمای ایران بگویند از عزت الله انتزامی ، خسرو شکیبایی ، پرویز پرستویی ، سوسن تسلیمی ، گلاب آدینه و... می گویند که اتفاقا نه جوان هستند و نه زیبا . چرا جوان های سینمای ما هیچ نقطه ی عطفی در کارنامه شان نیست ؟
جواب این سوال ریشه ی جامعه شناسی دارد . جامعه ی امروز ایران ، یک جامعه ی جوان است پس اساسا فیلمنامه ها بر اساس آدم های جوان نوشته می شود . آدم های جوان تجربه ی عزت الله انتزامی را ندارند . تجربه ی سوسن تسلیمی را ندارند . این آدم ها همه از روی صحنه ی تئاتر آمده اند مثل ما راحت وارد نشده اند . ما به جبر زمانه به خاطر بازی زمانه راحت وارد سینما شده ایم . اما فکر می کنم تلاشی که آن روز ها این بزرگان برای ورود کرده اند ما برای ماندگاری بکنیم . من افتخار داشتم کنار گوهر خیراندیش بازی کنم . برایم تعریف می کرد و می گفت : من بچه ام را کنار صحنه تئاتر می گذاشتم و ساعت ها تمرین می کردم . من می دانم که نسل ما این زحمت هارا نکشیده اند . نسل ما کسانی بودند که به واسطه ی شانس یا به قول شما چهره وارد سینما شده اند اما حالا باید برای ماندگاری تلاش کنند . برای رسیدن به نقطه ی عطف چند اتفاق دخیل است . این که بازیگر پیشنهاد یک نقش خوب را داشته باشد . این که نقش جای بازی داشته باشد . این که فیلم دیده شود .
-اگر هیچ کدام از این ها نبود چه می شود ؟ آیا برای ماندگاری به بازی در هر نقشی ، در هر فیلمنامه ای تن می دهید ؟
تو مجبوری به عنوان بازیگر در سینمای تجاری حضور پیدا کنی . چون تو یا بازیگری و وقتی می خواهند کت یک فیلم را ببندند به عنوان یک اساس به تو نگاه می کنند و یا اینکه نه می گویی سینما برای من یک چیز دیگر است و می خواهم ده سال یک بار یک بازی کنم .
-اما من بازیگری می شناسم که اتفاقا با اولین بازیش مورد توجه قرار گرفت اما بین اولین انتخاب و دومین انتخاب اش با وجود پیشنهاد های زیادی که داشت پنج سال فاصله افتاد الان هم از ماندگار هاست پس فکر نمی کنم مجبور باشید ؟
من برای هر کدام از انتخاب هایم در همان دوره ای که انتخاب کردم منطق دارم . به نظر من هر انسانی استراتژی ذهنی مخصوص خودش را دارد . برهه زمانی اش هم فرق می کند . زمانی که خانم ایکس وارد سینما می شود با زمانی که من وارد سینما می شوم ده سال فرق دارد و در این ده سال اتفاقات زیادی افتاده و من بر اساس پازل ذهنی خودم باید عمل کنم . ضمن این که بازیگری هم که شما می گویی در فیلم های تجاری هم بازی کرده ، اما فیلم های خوب هم دارد . راستش سینمای تجاری اصلا سینمای بدی نیست . اتفاقا سینمای تجاری آبرومند ، سینمایی است که مردم با آن ارتباط برقرار می کنند و به نظر من هر هنر پیشه ای باید هم سینمای تجاری (عامه پسند) و هم سینمای روشنفکری را تجربه کند . الان در ینمای جهان هم همین اتفاق می افتد یک فیلم تجاری باب دل مردم ساخته می شود که بازیگرانی همچون آل پاچینو ، رابرت دنیرو ، نیکل کیدمن ، تام کروز و...در آن بازی می کنند اما از آن طرف در فیلم های روشنفکری و هنری هم حضور دارند . اما در مورد خودم مسیر کاری ام طوری بود که بعصی وقت ها برای رسیده به هدفم مجبور بودم با وجود عدم میل باطنی ام نقش را بپذیرم . چون می خواستم به هدفم برسم .
-فکر نمی کنی حضور پررنگ در سینمای تجاری شانس حضورتان در سینمای هنری را کم کند ؟
من فکر می کنم بازیگر خوب ، بازیگری است که هر دو حیطه را تجربه کند و در هر دو حضور داشته باشد . نه آنقدر در فیلم های تجاری بازی کند که شانس حضور د فیلم های هنری را پیدا نکند و آنقدر شیفته ی فیلم های روشنفکری شود که نتواند سینمای تجاری را تجربه کند . خودم هم سعی می کنم هر دو حیطه را تجربه کنم .
-این روزها دیگر شناخته شدید . برای دومین بار هم نامزد دریافت سیمرغ بلورین شدید آیا در انتخاب های بدی تان تفاوتی بوجود می آید ؟
الان تصمیم دارم با صبر بیشتری انتخاب کنم . نمی خواهم شعار بدهم اما اساسا این ها در ذهنم وجود دارد . امسال می خواهم بیشتر سخت بگیرم . می خواهم یک استراتژی دیگری در کارهایم بگذارم . راستش منتظر فیلمنامه ای هستم که هم من را به عنوان یک بازیگر ارضا کند و هم مطمئن باشم بین مردم جواب می دهد .
-مدتی دو بیلبورد با چهرهی شما ، همه ی شهر را پوشانده . دو فیلم روی پرده ی سینما دارید که حتی بازیگر نقش مقابلتان یک نفر است . شاید اگر اسم فیلم روی بیلبورد نباشد هیچ تفاوتی میان آنها احساس نشود . اصلا تفاوت در نقش چقدر برای تان مهم است .
]خنده[ شاید طراحان بیلبورد به این نتیجه رسیده اند که چهره ی من به فروش کمک می کند . اما در مورد تفاوت مسلما هر بازیگری دلش می خواهد تفاوت را تجربه کند . شاید بیلبورد ها شبیه به هم باشد اما این دو نقش متفاوت است . من حتی وقتی دو نقش شبیه به هم بازی کنم سعی می کنم یک تفاوتی در کارم ایجاد کنم مثلا در ((توفیق اجباری)) نقش یک دختر مرفه از خارج برگشته را دارم و در تلافی یک دختر مرفه جیغ جیغو را بازی می کنم که اطرافیان را عصبانی می کند . ضمن اینکه مگر آدم های دنیا چند دسته اند ؟ ما یا قشر مرفه داریم یا متوسط یا ضعیف . یک آدم بیمار داریم یک آدم سالم . کاراکتر ها همین هاست دیگر . نقش های خیلی متفاوت دیگری وجود ندارد !
-آیا برای نقش هایی که بازی می کنید تحقیق هم می کنید ؟
وقتی نقش دارای ویژگی باشد آدم ترغیب می شود درباره اش تحقیق کند . مثلا قرنطینه من را وادار کرد که درباره ی سرطان تحقیق کنم . من را وادار کرد که به بخش کانسر بیمارستان بروم . من را وادار کرد که درباره اش با یک مشاور روان شناس مشورت کند و بپرسم نحوه ی برخورد با یک بیمار سرطانی چطور است ؟ نحوه ی برخورد با بیماری چطور است ؟ رفلکس بیمار به شنیدن اسم سرطان چیست ؟
-چه ویژگی باعث شد در این فیلم ها بازی کنید ؟
اخراجی ها : قرار گرفتن در کنار این همه اسم ، می دانستم که اخراجی ها دیده می شود .
توفیق اجباری : همین الان هم اگر آقای لطیفی هر پیشنهادی داشته باشند حاضرم حتی بدون خواندن فیلمنامه قبول کنم .
حس پنهان : فیلمنامه را بشدت دوست داشتم .
-اما از فیلم بین منتقدان خیلی استقبال نشد چه چیزی باعث شد شما فیلم را دوست داشته باشید ؟
یکسری تحلیل های روانشناسی در فیلم است که خیلی دوستشان دارم . فکر می کنم خیلی تحلیل های درستی هستند از جامعه ، از یکسری اتفاقاتی که ممکن در روزمره هر کسی وجود داشته باشد . نکاه رزاق کریمی را دوست داشتم . سال ها در اروپا مستند ساخته ، بشدت آدم با سوادی است . به نظرم برخورد مخاطب کاملا سلیقه ای است .
-شانس در سینما قدر موثر است ؟
بخش اعظمی از سینما برای یک بازیگر شانس است . شانس اینکه فیلمنامه ی خوب به پستش بخورد ، شانس اینکه در فیلم هایی بازی کند که مخاطب عام وعده داشته باشد . شانس اینکه دیده شود .
-پس نیوشا ضیغمی خوش شانس است که اولین بار با مسعود جعفر جوزانی کار می کند و جلوی دوربین زرین دست می ایستد . در هر دو فیلم پرفروش سال هم حضور دارد ؟
]خنده [آره فکر می کنم خوش شانسم
منبع اریا