شاید بشود گفت شهره لرستانی در اخراجی های ۲ یکی از بهترین نقش های خود را ایفا کرده .دیالوگ ها در زبانش به راحتی می چرخید بخصوص وقتی می خواست عربی حرف بزند...
اول که فیلمنامه را خواند از کوتاه بودن نقش گله مند بود اما بعد از اجرا سر زنده از گروه خداحافظی کرد .در اخراجی ها ۴۰ بازیگر قرار است قصه را به پیش ببرند نه خود را و این نکته ای ایست که همه فهمیده اند و فضای پشت صحنه های فیلم بسیار شاداب تر از اخراجی های یک شده که امید وارم همین فضا بر روی پره هم مشهود باشد..

مینا جعفر زاده، نیوشا ضیغمی،شهره لرستانی،نگار فروزنده





"درگيری شديد در منطقه نبرد ادامه دارد، دشمن بيمارستان صحرايی را محاصره میکند و همه اخراجیها به همراه ساير همرزمان شان اسير میشوند. دشمن با اسيرگيری گسترده قصد يک مانور تبليغاتی دارد. همه اسرا به يک اردوگاه اسرای ثبتنام نشده منتقل میشوند.
خانواده اخراجیها برای زيارت عازم مشهد هستند و به طور ناخواسته درگير يک حادثه تروريستی میشوند. یک مرد و زن منافق، هواپیمای ایرانی را به مقصد عراق می ربایند. دشمن با فراخواندن خبرنگاران خارجی و داخلی به اردوگاه و تطميع و تهديد برخی از اسرا و ايجاد چندپارچگی بين آنها، نقشه شومی در سر دارد.
تروريستها با دشمن همدست شدهاند، اما اسرا زير بار فشارهای دشمن نمیروند و دشمن در بين اسرا به دنبال چهرههای شاخص فرمانده و روحانی میگردد. حضور خانواده اخراجیها بين مردم بيگناه و پخش اخبار مرتبط با آنها اسرا را همدل میکند و نقشه دشمن برای ايجاد تفرقه و حکومت بر اردوگاه نقش بر آب میشود ..."
در اين فيلم دفاع مقدسی که فيلمبرداری آن عيد فطر آغاز شده است، اکبر عبدی، امين حيايی، محمدرضا شريفینيا، ارژنگ اميرفضلی، سيدجواد هاشمی، مهران رجبی، جواد رضويان، امیر یل ارجمند، رضا ایراندوست، شيلا خداداد، نگار فروزنده، نيوشا ضيغمی، مهراوه شريفینيا، شهره لرستانی، مينا جعفرزاده، ليلا بلوکات، نرگس محمودی و ... هنرنمايی میکنند.
همچنين کامبيز ديرباز و علی اوسيوند به صورت افتخاری در اين اثر هنرنمايی میکنند.
گزارش و عکس: حمید داودآبادی






گروه فیلم برداری جزو زحمتکش ترین های سینما هستند که هیچگاه مقابل دوربین دیده نمی شوند اما دیگران را به تصویر می کشند

منوچهر آذر را از نقش مسیو واسموس در سریال دلیران تنگستان دوست داشتم .شخصین عارف مسلک منحصر به فردی دارد باید از نزدیک او را دید ....

فکر نمی کردم روزی به سربازان بعثی بخواهم آموزش نظامی بدهم!!!

یل ارجمند پسر داریوش ارجمند در نقشی متفاوت .او بیشتر خواننده بوده اما حالا به خوبی در نقش خود ظاهر شده یکی از نکات جالب توجه برای من صداقت این آدم در برخورد با ندانسته هایش از نسل قبل بود بخصوص وقتی برایش حمید داودآبادی از جنگ و سعید طوقانی و سایر رفقای آن زمان می گفت...





همه ما مسافر یک هواپیمائیم آن را سوراخ نکنیم!



جواد شریفی راد از مسئول جلوه های ویژه فیلم است که این بار به جای توپ و تان تا اینجای قصه با ایرباس ۳۰۰ سرو کار دارد..
جواو هم رزم شهید عباس دوران است عباسی که او می گوید با عباسی که ما از فیلم ها شناختیم زمین تا آسمان فرق دارد من به این می گویم تحریف !!

دبیر دبیرستانی که عاشقانه سینما و بازیگری را دوست دارد چنان در نقش خود فرو می رود که غیر قابل کنترل می شود شاید در فیلم پشت صحنه ها بهتر معنی این جمله مرا متوجه شوید اما هنوز مجال بروز و ظهور در سینما را خیلی پیدا نکرده است..

این مرد هم برای رسیدن به علایق خود همه جای دنیا را گشته و حتی تا هالیوود رفته و با ستاره های سینما ی جهان معاشرت داشته .آلبومی در جیب دارد که پر از عکس های خود با این ستاره هاست و به دفاتر فیلم مراجعه می کند و ...

همه ما مسافر یک هواپیمائیم آن را سوراخ نکنیم!
این هم از نیوشا ضیغمی
منبع: وبلاگ مسعود ده نمکی
سید جواد رضویان یکی از بهترین بازی های خود را در اخراجی های ۲ دارد .شاید سکانسهایی که جواد به همراه یل ارجمند و مهراوه شریفی نیا و سایر بازیگران اخراجی های یک در لوکیشن هواپیما دارند جزو معدود و شاید تنها موارد طنز سیاسی و هجو سیاسی باشد که خواهید دید


منبع:
فيلمبرداري دومين بخش از تريلوژي «اخراجيها» كه هفته گذشته در نمايشگاه هوايي تهران كليد خورد و فيلم جديد «مسعود دهنمكي» تا اواخر همين هفته وارد مرحله جديد توليد خواهد شد.
«اخراجيها2»، سرانجام پس از مدتها حرف و حديث سرانجام صبح روز پنجشنبه 11مهر در نمايشگاه هوايي كليد خورد، جايي كه به تعبير «دهنمكي» كليد رمز «اخراجيها2» خواهد بود و از اين مكان، حلقههاي مختلف داستان به يكديگر پيوند خواهند خورد.
بنا بر اين گزارش، حلقه ابتدايي «اخراجيها2» با يك داستان واقعي شروع ميشود، اوايل جنگ بود كه يك فروند هواپيماي جمهوري اسلامي ايران توسط يك زوج به سرقت برده شد و در خاك عراق فرود آمد كه نهايتا فرد گروگانگير بدون هيچ مزاحمتي از مهلكه گريخت و همين موضوع، موجب شد تا «دهنمكي» براي اتصال «اخراجيها1» و «اخراجيها2» به سراغ اين داستان برود تا با روايتي داستاني، زمينههاي طنز فيلم خود را فراهم كند.
شايد جالبترين قسمت «اخراجيها2» همين سكانسهاي هواپيماربايي باشد، چرا كه از سر اتفاق خانواده «مجيد سوزوكي» سوار اين هواپيما هستند. حالا چرا، بماند! مهم اين است كه اين هواپيما قرار است توسط يك زوج گروگانگير ربوده شود و به كشور عراق برده شود...
محوريترين شخصيت لوكيشن هواپيما، تا پيش از ملحق شدن خانوادهها با «اخراجيها»، جواد رضويان يا همان آقاغلام است كه قرار است در نقش پسرخاله مجيد سوزوكي ظاهر شود و با چهرهپردازي متفاوت خود، شيطنتهايش و دلبستن او به خانم مهماندار -كه نقش او را شيلا خداداد بازي ميكند- قطعا لحظات جذابي را خلق خواهد كرد. لحظاتي كه در چند ساعتي كه در كنار گروه «اخراجيها2» بوديم، هم در روي صحنه و هم در پشت صحنه فيلم فراوان ديده شد.
اوج اين لحظات در جايي است كه آقا غلام بدون هيچ توجهي به كابين خلبان ميرود و به خلبان دو نوار كاست ميدهد كه براي مسافران پخش كند كه در همين حال، «شيلا خداداد» سر ميرسد، دست آقاغلام را لاي در ميگذارد و آقاغلام هم با همان نگاه اول شيفته خانم مهماندار ميشود.
خود «جواد رضويان» در مورد حضورش در «اخراجيها2» ميگويد: وقتي داستان را خواندم، ديدم بسيار شيرينتر از «اخراجيها» از آب در آمده است و براي خودم هم به شخصه جالب بود كه چطور اين افراد از سر يك اتفاق، در ادامه قصه سر از خاك عراق در ميآورند و در نهايت داستان متعددي كه باعث رودررو شدن آنها با «اخراجيها» ميشود كه در اين قسمت اسير شدهاند.
«رضويان» ادامه ميدهد: البته داستان آنقدر و گيرا است كه شايد در ابتدا اين اتفاق غيرقابل باور باشد اما داستان آنقدر كشش و جذابيت دارد كه تماشاگر اصلا يادش ميرود كه اين جريان يك اتفاق بوده است.
گروه در يك هواپيماي تقريبا بزرگ 200 نفره مشغول ضبط صحنههاي مربوط به هواپيماربايي هستند، صحنههايي كه بيشترين نقش را در آن «اميريل ارجمند» و «مهراوه شريفينيا» بر عهده دارند كه اين دو، همان زوج هواپيمارباي داستان هستند كه در البته در آخر داستان زن به نوعي پشيمان ميشود و همسرش را تنها ميگذارد.
خود «اميريل ارجمند» در مورد نقشش ميگويد: شايد كليديترين نقش در قسمت اول، همين بهروز باشد، چرا كه به وسيله اين شخصيت قرار است حلقه آغازين و مياني داستان به هم متصل شود و مسأله ديگري كه در مورد بهروز بايد به آن اشاره كرد، اين است كه اين شخصيت حتي يك ديالوگ طنز هم ندارد و جديترين شخصيت «اخراجيها2» است.
اعضاي گروه كه تقريبا از صبح زود در لوكيشن حاضر شدهاند، پس از صرف ناهار و آمدن «محمدرضا شريفينيا» آماده ميشوند تا سكانسها را ضبط كنند، سكانسي كه بر روي كلاكت آن نوشته شده است «سكانس 12، برداشت 1، حلقه 2» و به اين ترتيب گروه صحنه مربوط كابين خلبان و بلند شدن هواپيما از روي باند را توسط «تورج منصوري» فيلمبرداري ميكنند.
«ابوالفضل همراه» و «شاهرخ نورمحمدي» دو بازيگري هستند كه نقش خلبانان اين سفر جنجالي را به عهده دارند و در طي مسير بارها و بارها با شيرين كاري غلام مواجه خواهند شد.
در حين فيلمبرداري اين صحنه «دهنمكي» به دو بازيگر شيوه صحيح فعاليت در كابين را گوشزد ميكند و به آنها راهنمايي ميكند كه براي طبيعيتر شدن سكانس، چگونه با دكمهها و كليدهاي كابين كار كنند.
بعد از اين كه اين صحنه با چند برداشت فيلمبرداري ميشود، «دهنمكي» كار را تأييد ميكند و نوبت به بازي «جواد رضويان» ميرسد كه به كابين هواپيما داخل شود و دو نوار كاست شاد به خلبان بدهد تا با توجه به مسافت زياد، آن را براي مسافران پخش كند تا كسي خسته نشود!
البته اين نما در يك فضاي حدودا 2×2 متر، حدود 15 بار گرفته مي شود تا نهايتا رضايت دهنمكي جلب شود. صحنهاي كه «جواد رضويان» آنقدر ديالوگ خود را بامزه ادا ميكند كه پس از پايان هر برداشت، گروه به كارهاي او ميخندند.
در فاصلهاي كه گروه مشغول كاشتن دوربين براي صحنه بعدي هستند شوخيهاي جواد رضويان با اعضاي گروه به خصوص با كارگردان، جلب توجه ميكند به طوري كه به دليل شلوغ بازيهاي جواد رضويان، دهنمكي نكاتي را كه ميخواهد به او گوشزد كند، با صداي بلند دم گوشش ميگويد!
يكي از مهمترين بحثهايي كه ميان دهنمكي،شريفينيا و منصوري هنگام صرف ناهار در جريان بود، بحث انتخاب يك بازيگر مناسب براي بخش اردوگاه است كه اين سه ترجيح ميدهند تا يك بازيگر قديمي باشد كه البته به تعبير دهنمكي اين نقش كليديترين نقش «اخراجيها2» خواهد بود و اگر بازيگري مناسب براي آن پيدا شود، فيلم با استقبال بسيار زيادي در گيشه مواجه خواهد شد. (البته دراين بخش شريفينيا و دهنمكي از من قول گرفتند كه تمامي اسامي كه در مورد اين چهره قديمي شنيدم را براي حفظ وجه غافلگيرانه كار از ياد ببرم!)
به هرترتيب در روزهاي آتي قرار است با اضافه شدن بازيگراني نظير نگار فروزنده،نيوشا ضيغمي،منوچهر آذر،ميناجعفرزاده و ليلا بلوكات، صحنههاي مربوط به هواپيما به طور كامل فيلمبرداري شود تا پس از آن تورج منصوري صحنههاي مربوط به برخاستن و فرود آمدن هواپيما را در
آشيانه فيلمبرداري كند تا گروه آماده كاري حدود يك ماهه براي ثبت تصاوير اردوگاه و اسارت شوند. صحنههايي كه با توجه به فيلمنامه «اخراجيها2» بسيار گيرا و جذاب خواهد بود و پس از آن نيز صحنههاي مربوط به بخش جنگ فيلمبرداري خواهد شد.
براي فيلمبرداري«اخراجيها2» حدود 2 ماه زمان پيش بيني شده است و سعي گروه بر اين است كه تا پايان آذر ماه و مهلت تعيين شده براي ارائه فيلمها به جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر، فيلم آماده حضور در جشنواره شود.
فهرست عوامل سازنده «اخراجيها2» با آخرين تغييرات عبارت است از:
نويسنده و كارگردان: مسعود ده نمكي، تهيه كننده: حبيب الله كاسهساز، برنامه ريز و دستيار اول: عليرضا شمس شريفي، دستيار دوم: علي صميمي، منشي صحنه: بهناز تاجيك، مديرفيلمبرداري: تورج منصوري، صدابردار: محمود خرسند، طراح صحنه و لباس: كيوان مقدم، طراح گريم: ايمان اميدواري، عكاس: احمد شجاعي، جلوههاي ويژه: جواد شريفي، جلوههاي كامپيوتري: رضا فخاريه، مديرتوليد: تينا پاكروان، انتخاب بازيگران: محمدرضا شريفينيا.
بازيگران: اكبر عبدي، امين حيايي، محمدرضا شريفينيا، ارژنگ اميرفضلي، سيدجواد هاشمي، مهران رجبي، جواد رضويان، شيلا خداداد، نگار فروزنده، نيوشا ضيغمي، مهراوه شريفينيا، شهره لرستاني، مينا جعفرزاده، ليلا بلوكات، نرگس محمدي، قاسم زارع، سپند اميرسليماني، رامين پرچمي، بيوك ميرزايي، ميرطاهر مظلومي، منوچهر آذر، اميريل ارجمند، سيروس كهوري نژاد، ابوالفضل همراه، شاهرخ نورمحمدي، جلال پيشواييان، احمد ايراندوست، محسن جهانباني، اردشير كاظمي، محمدعلي باقري، يوسف قرباني، حامد مروتجو، سعيد كرمي، امين ايماني، سارا منجزيپور، فائقه عابدكوهي و با حضور افتخاري كامبيز ديرباز و علي اسيوند.
خلاصه داستان: «اخراجيها2» ادامه تريلوژي «اخراجيها» است. درگيري شديدي در منطقه نبرد ادامه دارد. دشمن بيمارستان صحرايي را محاصره ميكند و همه اخراجيها و همرزمانشان در پي راهي براي نجات ميگردند. دشمن با اسيرگيري گسترده قصد يك مانور تبليغاتي را دارد. همه اسرا به يك اردوگاه اسراي ثبت نام نشده منتقل ميشوند. خانواده «اخراجيها» براي زيارت عازم مشهد هستند و به طور ناخواسته درگير يك حادثه تروريستي ميشوند. دشمن با فراخواندن خبرنگاران خارجي و داخلي به اردوگاه و تطميع و تهديد برخي از اسرا و ايجاد چندپارچگي بين آنها، نقشه شومي در سر دارد. تروريستها با دشمن همدست شدهاند و دشمن در بين اسرا به دنبال چهرههاي شاخص فرمانده و روحاني ميگردد.
|
گروه تولید پروژه سینمایی "اخراجیها 2" به کارگردانی مسعود دهنمکی برای ادامه کار راهی محله پامنار میشود. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر، گروه تولید فیلم در لوکیشن نمایشگاه هوایی مشغول کار است و منوچهر آذر، امیریل ارجمند، مهراوه شریفینیا، شهره لرستانی، نگار فروزنده و نیوشا ضیغمی بازیگرانی هستند که با اتمام تست گریم مقابل دوربین میروند. روابط عمومی "اخراجیها 2" اعلام کرد در حالی که حرف و حدیثهایی درباره توقف فیلمبرداری این فیلم در برخی رسانهها منتشر شده، در چهارمین روز فیلمبرداری پروژه چند بازیگر دیگر نیز به آن پیوستهاند. "اخراجیها 2" برداشت آزاد از حوادث ناگفته هشت سال جنگ است. قسمت اول این فیلم سال 85 تولید و در جشنواره بیست و پنجم فجر اکران شد. کامبیز دیرباز، ارژنگ امیرفضلی، قاسم زارع، اکبر عبدی، علیرضا اوسیوند و امین حیایی بازیگران فیلم هستند. |
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس،«اخراجي هاي 2» روز پنجشنبه در لوكيشني شهري درنمايشگاه هوايي كليد خورد كه در اين سكانس پر بازيگر حدود 40 بازيگر اصلي و فرعي حضور داشتند «جواد رضويان»، «شيلا خداداد» و «اميريل ارجمند» مقابل دوربين حاضر شدند.
براساس اين گزارش، «جواد رضويان» و«شيلا خداداد» كه جزو بازيگران جديد «اخراجي هاي 2» محسوب مي شوند به ترتيب در نقش پسرخاله مجيد سوزوكي و يك مهماندار هواپيما ايفاي نقش خواهند كرد در ادامه داستان ماجرايي ميان دو شكل مي گيرد.
بنابه گفته مسعود ده نمكي گروه به مدت ده روز در اين لوكيشن مشغول فيلمبرداري خواهند بودكه بازيگراني نظيرجواد رضويان،شيلا خداداد،اميريل ارجمند،نگار فروزنده،نيوشا ضيغمي،منوچهر آذر،ميناجعفرزاده،ابوالفضل همراه،شاهرخ نورمحمدي و ليلا بلوكات،از جمله بازيگراني كه قرار است به همراه 200 هنرور در اين لوكيشن جلوي دوربين به ايفاي نقش بپردازند.
گزارش خبرنگار سينمايي فارس حاكي است،گروه «اخراجي هاي 2» پس از پايان كار در لوكيشن نمايشگاه هوايي وارد فضاي جديد خواهند شد كه ابتدا به مدت يكامه صحنه هاي مربوط به اردوگاه و اسارت فيلمبرداري خواهد شد و پس از آن صحنههاي مربوط به جنگ به تصوير كشيده خواهد شد تا هرچه سريعتر كار فيلم براي ارائه به جشنواره فجر آماده شود.
«اخراجي هاي 2» دومين قسمت از تريلوژي «اخراجي ها» خواهد بود كه ادامه مستقيم «اخراجي هاي 1» است و به روايت حال و هواي دوستان مجيد سوزوكي در اسارت ميپردازد كه به ادامه سرنوشت دوستان مجيد و خانوادههاي آنان پس از شهادت وي مي پردازد كه بنا به گفت وگوي فارس با مسعود دهنمكي«اخراجيها2» برداشتي آزاد از يكي از حوادث ناگفته دوران جنگ خواهد بود.
بنابه ده نمكي گفته قرار است به موضوع اسارت و حواشي آن در «اخراجيها2» پرداخته شود كه البته داستان در طي يك هفته اتفاق خواهد افتاد كه بازهم به گفته دهنمكي با ديدي تخصصي به موضوع اسارت نگاه نخواهد شد و تنها شاهد روايت يك موضوع به صورت آزاد در «اخراجيها2» خواهيم بود.
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، براي فيلمبرداري«اخراجيها2» حدود 2 ماه زمان پيش بيني شده است و سعي گروه بر اين است كه تا پايان آذر ماه و مهلت تعيين شده براي ارائه نسخه فيلمها به جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر، تدوين فيلم به صورت همزمان با فيلمبرداري انجام شود تا مشكلي از اين بابت رخ ندهد.
گزارش فارس حاكي است، مسعود دهنمكي همچنين از نوشته شدن سيناپسهاي «اخراجيها3» خبر داد و تاكيد كرد با توجه به اينكه بتواند هارموني لازم را كسب كند ترجيح مي دهد قسمت سوم از تريلوژي «اخراجيها» را تا پايان سال جاري كليد بزند.
نیوشا ضیغمی هنرپیشه ای است که این روزها در کانون توجه اهالی سینما قرار گرفته و برخی معتقدند که او یکی از ستارگان اینده سینمای ایران خواهد بود. اما جالب است بدانید ضیغمی در یک فیلم کوتاه با نام تیتر بازی کرده است. کاری که هنرپیشه های نسبتا مشهور کمتر حاضر به انجام آن هستند اما ضیغمی ظاهرا قصد دارد در این بخش نیز منحصر به فرد باشد

این فیلم کوتاه مضمونی اجتماعی دارد و داستان آن درباره یک زن روزنامه نگار است که تحت تاثیر یک خبر قتل قرار می گیرد و به علت نداشتن امنیت اجتماعی دچار توهم می شود به طوری که در ذهنش ماجرای به قتل رسیدن خودش را می بیند بهنوش صادقی کارگردانی این فیلم را بر عهده دارد
كارگردان فيلم سينمايي «اخراجيها» از پخش پلانهاي پخش نشده اين فيلم سينمايي در تلويزيون خبر داد. مسعود دهنمكي گفت: پخش «اخراجيها» در قالب سريال از سهشنبه آغاز ميشود و اين مجموعه تلويزيوني در 4 قسمت به روي آنتن شبكه سه ميرود.
وي افزود: ابتدا قرار بود اين قسمت در قالب 4 قسمت 40 دقيقهاي پخش شود و پشت صحنه و پلانهايي كه به دليل زمان بالاي فيلم حذف شد، در قالب دو قسمت آماده پخش شود، اما در تصميمگيريهاي جديد، پشت صحنه و پلانهاي مورد نظر تقسيم شدند و در پايان هر قسمت به نمايش در خواهند آمد.
وي در ادامه گفت: با اين روش زمان هر قسمت بيشتر خواهد شد و بينندگان نيز در هر قسمت بخشي از ناديدههاي اخراجيها را ميبينند.
بنابر اين گزارش، فيلم سينمايي «اخراجيها» به كارگرداني «مسعود ده نمكي» و تهيه كنندگي «حبيب الله كاسهساز» ساخته شده و در زمان اكران توانست بيش از يك ميليارد تومان بفروشد.
اين فيلم سينمايي تا به حال چند بار از تلويزيون پخش شده و در اقدامي جديد، پخش سريال آن از سهسنبه ساعت 20 از شبكه سه سيما آغاز ميشود.
|
مجموعه تلویزیونی "اخراجیها" به کارگردانی مسعود دهنمکی در چهار قسمت از امروز نهم مهرماه ساعت 20 روی آنتن شبکه سه میرود. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، دهنمکی سال 1385 "اخراجیها" را بر مبنای فیلمنامه خودش ساخت. در این فیلم / مجموعه اکبر عبدی، کامبیز دیرباز، محمدرضا شریفینیا، قاسم زارع، علی اوسیوند، نگار فروزنده، نیوشا ضیغمی، امین حیایی، سپند امیرسلیمانی، عبدالرضا اکبری، فخرالدین صدیقشریف و محمود مقامی بازی کردهاند.در خلاصه داستان "اخراجیها" آمده است: مجید خلافکار یکی از محلههای تهران عاشق دختر میرزا و شرط ازدواج او سر به راه شدن است. مجید برای رسیدن به نرگس دست کلک میزند، اما نقشهاش افشا میشود. او احساس میکند رقیبی از بچههای جبهه دارد و برای عقب نماندن با نوچههای خود راهی جبهه میشود...عوامل این پروژه عبارتند از حبیبالله کاسهساز تهیهکننده، محمود محمدطائمه مدیر تولید، حسن پویا مدیر فیلمبرداری، رضا بهارانگیز تدوینگر، مجید میرفخرایی و محمدرضا شجاعی طراحان صحنه و لباس، فریدون شهبازیان آهنگساز، مهران ملکوتی صدابردار، بهروز شهامت صداگذار، امیر اسکندری طراح گریم و جواد شریفی راد جلوههای ویژه. |
برنامه توليد فيلم سينمايي اخراجيها ۲به كارگرداني مسعود ده نمكي با پايان ماه مبارك رمضان در تهران آغاز ميشود. ده نمكي در گفت وگو با خبرنگار ايرنا، افزود: توليد فيلم پس از عيد فطر در فضايي شهري در تهران آغاز ميشود. به گفته او ، نخستين نماهاي فيلم با حضور ۱۰بازيگر و حدود ۱۶۰هنرور جلوي دوربين ميروند . جواد رضويان، شيلا خداداد، نگار فروزنده، نيوشا ضيغمي،منوچهر آذر در نخستين روز فيلمبرداري اخراجيها ۲قرار ميگيرند. اكبر عبدي، محمدرضا شريفي نيا، امين حيايي، مهران رجبي ، اميريل ارجمند ، شاهرخ نورمحمدي، نرگس محمدي، شهره لرستاني ، بيوك ميرزايي، رامين پرچمي و نگار فروزنده از ديگر بازيگران اين فيلم به شمار ميروند. اخراجيها ۲در ادامه قسمت اول اين فيلم ساخته ميشود و به موضوع اسارت شخصيتهاي اصلي در اين داستان با رويكردي طنز اجتماعي ميپردازد. فيلم اخراجيها كه دارا ي مضمون دفاع مقدس است، در زمان اكران خود با اقبال مخاطبان روبه رو شد و در زمره آثار پرفروش سينماي ايران قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس،«اخراجي هاي 2» يك روز پس از عيد فطر در لوكيشني شهري در فرودگاه كليد خواهد خورد كه در اين سكانس پر بازيگر حدود 40 بازيگر اصلي و فرعي حضور خواهند داشت كه مي توان به بازي «جواد رضويان» و «شيلا خداداد» اشاره كرد.
براساس اين گزارش، جواد رضويان، شيلا خداداد، نگار فروزنده، نيوشا ضيغمي، منوچهر آذر، ميناجعفرزاده، ابوالفضل همراه، شاهرخ نورمحمدي، ليلا بلوكات،از جمله بازيگران شناخته شدهاي هستند كه قرار است به همراه 200 هنرور در اولين پلان «اخراجيها2» مقابل دوربين قرار گيرند.
«اخراجيها2» دومين قسمت از تريلوژي «اخراجيها» خواهد بود كه ادامه مستقيم قسمت نخست «اخراجيها» است و به روايت حال و هواي دوستان مجيد سوزوكي در اسارت و به ادامه سرنوشت دوستان مجيد و خانوادههاي آنان پس از شهادت وي ميپردازد كه بنا به گفتوگوي فارس با مسعود دهنمكي، «اخراجيها2» برداشتي آزاد از يكي از حوادث ناگفته دوران جنگ خواهد بود.
دهنمكي بنابه گفته خودش؛ قرار است به موضوع اسارت و حواشي آن در «اخراجيها2» بپردازد كه البته داستان در طي يك هفته اتفاق خواهد افتاد كه با ديدي تخصصي به موضوع اسارت نگاه نخواهد شد و تنها شاهد روايت يك موضوع به صورت آزاد در «اخراجيها2» خواهيم بود.
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، براي فيلمبرداري «اخراجيها2» حدود 2 ماه زمان پيش بيني شده است. فيلم پس از عيد فطر قرار كليد خواهد خورد و سعي گروه بر اين است كه تا پايان آذر ماه و مهلت تعيين شده براي ارائه نسخه نهايي فيلمها به جشنواره فجر، فيلمبرداري پايان يابد و به همين منظور تدوين فيلم به صورت همزمان با فيلمبرداري انجام خواهد شد اما هنوز تدوينگر كار به صورت نهايي انتخاب نشده است.
گزارش فارس حاكي است، مسعود ده نمكي همچنين از نوشته شدن سيناپسهاي «اخراجيها3» خبر داد و تأكيد كرد با توجه به اين كه بايد بتواند هارموني لازم را حفظ كند، ترجيح مي دهد قسمت سوم از تريلوژي «اخراجي ها» را تا پايان سال جاري كليد بزند.
«نيوشا ضيغمي» بازيگر كشورمان با اشاره به اين كه سفري در پيش داشته و به خاطر آن پيشنهاد بازي را در چند پروژه سينمايي رد كرده است گفت: در «اخراجي هاي ٢» ايفاي نقش مي كنم.وي كه بازيگر فيلم سينمايي «قرنطينه» نيز مي باشد اظهار داشت: در فيلم سينمايي «گناه من» در نقش دختري به نام «باران» ايفاي نقش كردم كه آماده نمايش در سينماهاست.ضيغمي درباره خلاصه داستان فيلم سينمايي «گناه من» گفت: گناه من روايتگر زندگي دختري جنوب شهري به نام باران است كه با مشكلات اجتماعي و خانوادگي روبه رو ميشود و دست به خودكشي مي زند كه همين خودكشي ماجراهايي را به وجود مي آورد.وي تصريح كرد: در فيلم سينمايي «قرنطينه» در نقش دختري كه بيماري سرطان دارد و نقشي متفاوت است ايفاي نقش كرده ام كه هم اكنون در سينماهاي كشور در حال اكران است.ضيغمي همچنين در ادامه با اشاره به نقش آفريني در فيلم سينمايي «حس پنهان» افزود: فيلم سينمايي «حس پنهان» ساخته مصطفي رزاق كريمي با بازي من و حامد بهداد، شهره سلطاني، مهتاب كرامتي و آتيلا پسياني چندي پيش روي پرده سينماها بود.
به گزارش خبر گزاری سینما(راه فیروز)، یک شرکت اینترنتی در پی استفاده استفاده از تبلیغاتی غیر قانونی از تصاویر نیوشا ضیغمی، تحت پیگرد قانونی قرار می گیرد. طی چند روز گذشته کاربران اینترنتی با مراجعه به وبلاگهایی که توسط یک شرکت خاص سرویس دهی میشوند،با تبلیغات یک شرکت اینترنتی مواجه می شوند که از تصاویر نیوشا ضیغمی بازیگر جوان سینما استفاده کرده است.(فکر کنم تبلیغ در رابطه با آموزش منشی گری بود).

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، با نزديك شدن به زمان فيلمبرداري «اخراجيها2 » گروه بازيگران فيلم نيز هر روز كاملتر ميشوند.
بنابراين گزارش، نيوشا ضيغمي، بيوك ميرزايي، قاسم زارع، نگار فروزنده، امير نوري، شهربانو موسوي، ليلا بلوكات، رامين پرچمي، جلال پيشوايان و ابوالفضل همراه جديدترين بازيگراني هستند كه قرارداد بازي در «اخراجيها2» را امضا كردهاند.
«مسعود دهنمكي» كارگردان اين فيلم نيز تمرينات و دورخواني را با بعضي از بازيگران اصلي پروژه آغاز كرده است.
به گزارش فارس، هفته آينده قرار است مسئول انتخاب بازيگر فيلم با چند بازيگر جديد از جمله ارژنگ اميرفضلي، سيدجواد هاشمي و شهره لرستاني براي حضور در فيلم مذاكره كند تا سرانجام در هفته آينده بحث انتخاب بازيگران فيلم «اخراجيها2» به پايان برسد.
پيشتر اكبر عبدي، محمدرضا شريفينيا، جواد رضويان، امين حيايي، مهراوه شريفينيا، شهره لرستاني، شيلا خداداد، بيوك ميرزايي، اميريل ارجمند و ميرطاهر مظلومي هم به اين پروژه پيوسته بودند.
بنابراين گزارش، ساختوساز لوكيشنهاي جنگي در مرحله نهايي است و گروه جلوههاي ويژه كامپيوتري به همراه گروه جلوههاي ويژه ميداني هماكنون در شهرك دفاع مقدس مشغول به كار هستند.
«مسعود دهنمكي» كارگردان «اخراجيهاي2» نيز براي ارتباط بهتر با مخاطبانش و آگاهي از نظرات آنها، مدتي است اخبار و عكسهاي مربوط به فيلم را در وبلاگ شخصي خود منتشر ميكند.
«اخراجيها 2» بر اساس مستندات داستاني نوشته شده و خاطرات مختلف آزادگان را در يك اردوگاه به تصوير ميكشاند.
چند تا عکس از نیوشا ضیغمی در فیلم تردست در ادامه مطلب.فکر کنم اولین حضورش بوده.نظر یادت نره دوست عزیز.

باشگاه فيلم تهران وابسته به (ارسباران) 10 شهريور ساعت 18 فيلم سينمايي گناه من با نويسندگي سعيد دولت خاني و كارگرداني مهرشاد كارخاني را پخش و با حضور حميد گودرزي - نيوشا ضيغمي - كرامت رودساز ( بازيگران(- مسعود ثابتي (منتقد سينمايي) و مهرشاد كارخاني( كارگردان) نقد و بررسي ميكند.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي فرهنگسراي هنر مهرشاد كارخاني هم اكنون فيلم سينمايي ريسمان باز را در سينماهاي تهران به روي پرده دارد و فيلم سينمايي گناه من نخستين ساخته
اوست كه در بخش فيلم اوليها در بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر به روي پرده رفت.
در پايان پخش فيلم، پيرامون آن گفتگو كارشناسان حاضر به پرسشهاي حاضران پاسخ ميدهند.

تا عکس بسیار زیبا از نیوشا ضیغمی در ادامه مطلب.


چند تا عکس از نیوشا ضیغمی در ادامه مطلب
سلام بر دوستان عزیز.گفتم که چند وقتی خبری نیست بیام و آمار فروش چندتا از فیلم هایی که نیوشا جون توش بازی کرده رو بدم.از فیلم های که دیگه روی پرده نیستن،قرنطینه بعد از فیلمهای دایره زنگی و زن دوم در رده سوم قرار گرفت.فیلم تلافی هم بعد از به همین سادگی در رده پنجم قرار گرفت.
از فیلم های روی پرده هم حس پنهان در رده ششم قرار گرفته.این در حالی که یک فیلم بسیار مزخرف مثل تیغ زن رده چهارم رو در اختیار داره.اون وقت من بگم خیلی از کسانی که میرن سینما می خوان وقتشونو تلف کنن بعد شما بگید نه.
خبر دیگه هم این بود که تو سینماهای مدرنیته تهران برق وسط اکران فیلم رفته و در کمال پررویی از تماشاگران خواسته شده که فیلم رو در سانس بعدی تماشا کنن!!!!بعد ما یه سینما با صدای دالبی داریم چه جوری بهش می نازیم.بابا تو آمریکا افتضاح ترین سینما ها هم صداشون دالبیه و ژنراتو دارن که وقتی برق میره از تماشاگرا نخوان برن سانس بعدی بیان.تازه تو چه سینمایی برق رفت.سینمایی که انقدر ادعاش میشه.وع
جدول فروش فیلم های روی پرده(به ریال)
|
زن ها فرشته اند |
000/530/434/7 |
|
انعکاس |
000/185/399/4 |
|
ده رقمی |
000/276/145/4 |
|
تیغ زن |
000/088/940/2 |
|
همیشه پای یک زن در میان است |
000/547/761/2 |
|
حس پنهان |
000/710/306/2 |
|
دیوار |
000/996/816 |
|
فرزند خاک |
000/840/74 |
|
سربلند |
000/184/52 |
|
مارادونا دست خدا |
000/440/40 |
|
مینای شهر خاموش |
000/840/35 |
|
پرچم های قلعه کاوه |
000/250/12 |
|
کوکب سیاه |
000/180/9 |
فیلم هایی که دیگه روی پرده نیستن
|
دایره زنگی |
000/584/297/11 |
|
زن دوم |
000/155/046/4 |
|
قرنطینه |
000/901/032/2 |
|
به همین سادگی |
000/700/932/1 |
|
تلافی |
000/680/844/1 |
|
هم خانه |
000/164/487 |
|
روزی که حسنی مرد |
000/688/430 |
|
1408 |
000/075/230 |
|
مرد حصیری |
000/260/103 |
|
سیکو |
000/100/19 |
خلاصه داستان
امیر زندی(محمدرضا فروتن)که مدیریت بخشی از یک شرکت تولید بستنی را بر عهده دارد،با همسرش سیمین(مهتاب کرامتی) که یک روانپزشک است،زندگی مشترک ناموفقی دارد.سیمین بیشتر به بیمارانش توجه دارد و از ترس معلولیت و عیب های ژنتیکی،علاقه ای به داشتن فرزند هم ندارد.داستان از شبی آغاز میشود که امیر پس از مشاجره با همسرش به خلوت محل کار خود پناه آورده.در راه بازگشت و به علت بی احتیاطی در رانندگی،باعث شکستن دوربین دختری میشود. دختر که ندا(نیوشا ضیغمی) نام دارد، به اتفاق برادر روان پریش خود بهرام(حامد بهداد) است و بوق یک کامیون باعث حمله ی عصبی بهرام می شود.امیر آنها را به بیمارستان میرساند و همین آغاز آشنایی او با ندا است که به رابطه ی عاطفی هم تبدیل می شود.با ادامه ارتباط و تماس مکرر آن دو با موبایل و تغییر رفتار امیر،سیمین مشکوک می شود و سرانجام می فهمد امیر دلباخته ی زن دیگری است.از سویی امیر،بدون آن که نسبت خود را بگوید،همسرش را به عنوان یک روان پزشک حاذق جهت درمان بهرام معرفی می کند.بهرام رابطه ی پذیرنده ای با معالجه ی خود برقرار می کن و ندا هم تصادفأ می فهمد که او همسر امیر است.سیمین تلاش میکند زندگی مشترک خود را حفظ کند و برای شروع،شام مفصلی تدارک میبیند،با توجه به این نکته که میداند امیر از اصرار او برای غذای سبک و عمدتا گیاهی به شدت دلخور است.امیر به این تغییر او اعتنا نمیکند.سیمین به سراغ ندا میرود تا او را قانع کند که از زندگیشان بیرون برود،اما ندا می گوشد امیر علاقه ای به ادامه ی زندگی با تو ندارد.بهرام هم مثل امیر عاشق سرعت است.او چند سال قبلا نامزدش را که عاشقش بوده به علت خطا در رانندگی از دست داده و احساس گناه میکند و خود را قاتل میداند. از سویی خانواده اش به علت دل باختگی پدرشان به زن دیگری متلاشی شده و مادرشان هم مرده است.او و ندا با مادر بزرگشان زندگی می کنند و یک کارگاه عکاسی و طراحی دارند.ندا این روزها مضغول راه اندازی نخستین نمایشگاه عکس خود با نام «حس پنهان» نیز هست.امیر به رابطه ی امیر با خواهرش حسادت میکند و پس از آنکه می فهمد او متاهل است و ندا گردنبند مادرشان را به او بخشیده،این حس به نفرت بدل میشود.ندا به بهرام درگیر میشود و رابطه با امیر را حق خود و بخشی از آینده اش میداند،اما فردایش از پاسخ مثبت به پیشنهاد ازدواج امیر امتناع میکند.در روز افتتاح نمایشگاه،امیر برخلاف میل ندا سرمیرسد وبه خواسته ی اوبرای بازگشتن توجه نمی کند.بهرام می فهمد وبرمی آشوبد. پس از مشاجره ی افشاگرانه او،در موقعیتی به امیر حمله میکن تا از بلندی به پایین پرتش کند.امیر خود را کنار میکشد و بهرام به پایین پرت میشود و میمیرد.امیر به عادت همیشه ی اوقات بحرانی،به بیایان پناه می برد تا با رانندگی با سرعت بالا در بیابان،خود را تخلیه کند.بعد او را بر تخت بیمارستان میبینیم که سیمین به عیادتش آمده.در آخرین سکانس،سیمین بر سر مزار بهرام میرود که ندا هم آنجا نشسته است.

نقد فیلم حس پنهان
تهیه کننده حس پنهان توانسته بود یک شرکت تولید بستنی را برای مشارکت در تولید فیلم قانع کند،اما ظاهرا مکلف شده سنگ تمام بگذارد و در نسخه جشنواره ای شاهد دافعه آمیز ترین نوع تبلیغات بودیم.واکنش به شدت منفی تماشاگران و منتقدان نشان داد که هرگونه افراطی می تواند به ضد خوش تبدیل شود.آن حجم تبلیغ به هجوم بدل شد که فیلم و بستنی را با هم له کرد.خوشبختانه در نسخه ی فعلی،اوضاع از این لحاظ به مراتب بهتر شده و جز یک بار عبور اضافه کامیون حمل بستنی،سه مورد باقی مانده بر سر کار آوار نشده است.بازی ظریفی ست که از آن سوی بام نیفتیم و گل درشت شدن تبلیغات به نفع هیچ کدام از دو طرف ماجرا نیست.برای چندمین بار،دختری با کفشهای کتانی و نان،عشق و موتورهزار را مثال میزنیم که در این حیطه هوشمندانه عمل کردند و برای کفش البرز و موتور نیرو محرکه تبلیغ خوبی شد.اگر در حس پنهان هم مانند دو اثر یادشده،نام بستنی را نمی دیدیم و فقط به تیتراژ بسنده می شد،تبلیغ غیر مستقیم بهتری از آب در می آمد،در داستانی که شخصیت اصلی مرد آن مدیریت بخشی از یک شرکت بستنی سازی دارد.
زن و شوهر جوان فیلم،زندگی مشترک خوبی ندارند.مرد به زن دیگری دل می بازد و زن اول می فهمد و...این درام سه ضلعی را چند بار دیده اید و شنیده اید؟این قابل درک است که مثلث عشقی همچنان یکی از جذاب ترین درام هاست اما نه این که در پرداخت هم،در حد کلیشه ها و در سطح متوقف می شویم.مشکل عمده حس پنهان و بسیاری فیلم های سینمای ایران است که بیشتر دستی به سر وروی یک طرح تکراری می شکند(فقط).بسیاری قصه های تکراری به سر دوزی دچارشده اند و احیانا با جابجایی آدم ها و رخدادها از آنها،نقیصه ای و تفاوت چندانی رخ نمیدهد.تمرکز فیلم ها بر افزودن حشو و اضافات روایتی به همان طرح است و آدم ها معمولأ از قصه ها جا می مانند.کمتر می توان آنها را به خاطر سپرد و چون حواس فیلم به تصویر کردن داستان معطوف می شود،شخصیت ها با پرداختی ناقص،صرفأ مورد استفاده ی ابزاری/ روایتی قرار می گیرند.گاهی به قصد عمق بخشی یا گریز از تخت ماندن آدم ها به رفتار یا ویژگی یا گفتاری متوسل می شوندکه نه تنها کاربرد ندارد،بلکه باعث ابهام یا ناهمگونی هم می شود. محض نمونه نگاه کنیم به سه آدم اصلی حس پنهان.امیر زندی را در محل کارش می بینیم که به تماس همسرش پاسخ نمی دهد.رعد و برق و باران هم برقرار است.فیلم ساز اصرار دارد که در همان فصل اول،روابط بحرانی آنها را نشان دهد و به فلش بک متوسل میشود.فروتن عصبی است و به زنش می گوشد:«تو برو به مریضات برس.»با همان افه های عصبی و اغراق آمیزش که البته در قیاس با بازی اش در زن دوم،اینجا کنترل شده تر است.همان گونه که زنده یاد شکیبایی تا سال ها نتوانست از قالب هامون جدا شود،فروتن هم در کلیشه ی بازی قرمز گرفتار شده است.کارنامه اش نشان می دهد که هر وقت توانسته تکان های دست و پا و میزان بازکردن چشم،وسینه جلو دادنهایش را کنترل کتد،بازی موثرتری داشته است.شتاب فیلم برای نشان دادن این درگیری در آغاز فصل،تا حدی ست که به چنین فلش بک کوتاه نابه جایی تن میدهد.آغاز با بحران،به درامی جواب می دهد که برای ضرباهنگ ادامه اش هم فکری کرده باشد،در حالی که در اینجا بر ضد قصه عمل می کند،چون درست پس از این است که ماجرای برخورد تصادفی با ندا و بهرام پیش می آید و به دلیل فصل قبل،کل این سکانس با نگاه پیش گویانه ی تماشاگر درباره ی قطعی بودن ادامه ی رابطه ی آن دو،کم اثر و خنثی میشود.حتی حمله عصبی بهرام هم در حاشیه ی این آشنایی کلیشه ای/تصادفی باقی می ماند.پس از این چه اتفاقی می افتد؟رابطه ی امیر و سیمین همچنان در همین حد ازبحران باقی می ماند و نهایتا در حد یکی دو مشاجره و حرافی های مکرر هردو در توضیح و توجیح و مقصر یابی،در واقع علیت فصل چینی قصه برای گفتن همین حرفهاست و چون مجالی برای باورشخصیتها نیافته ایم،درگیر بحران روابط آنها هم نمی شویم و گاهی به دلایل و واکنشهای آنها با تعجب نگاه میکنیم. امیر7یا8 بار تکرار می کند که همسرش به مریض ها بیشتر اهمیت میدهد،و همچنین دو مشکل/خواسته ی بعدی اش که غذای پخته و بچه است! آیا قرار بر ریشه یابی مشکلات زناشویی است یا خاکستری کردن شخصیت امیر.سیمین هم دچار همین موقعیت است.نقشی که عمدتأ منفعل و وضعیتی که در سطح و بی اوج و فرود جدی باقی می ماند.او یک روان پزشک است،اما نهایتا در حد مشاجره و کمی فکر و آشفتگی محدود می شود.راهکارش برای حفظ زندگی به خورشت بادمجان با ترشی انبه ختم می شود.(همونی که دوست داری!) البته یک بار هم به ندا سر میزند و چند جمله ای در گلخانه باهم حرف می زنند.بدتر از همه اینکه برای خاکستری شدن،ناگهان به گونه ای بی ربط سر و شکل یک بیمار روانی با رفتارهای وسواس گونه پیدا می کند،این که دلیلش برای بچه دار نشدن ترس از بیماری های احتمالی ذهنی/ارثی فرزند است.او می تواند دچار چنین مشکلی باشد اما نه به این صورت پیش و پس.ما هیچ گاه به شکل درست و کارآمدی به خلوت درون این زن و شوهر نزدیک نمیشویم.دو بار هم که وربین می کوشد با گسست از پیرامون به نمای درشت صورت سیمین نزدیک شود، حس به درد بخوری خلق نمی شود.یک بار در مطب است،آن جا که بهرام در حال گفتن از نامزد مرده(یا به قول خودش کشته شده)است و به بهانه ی این سوال از سیمین که کسی را دوست دارد یا نه،به چهره ی تغییر یافته ی سیمین نزدیک می شویم. درست در همین جاست که جمله ی بی ربط بهرام(اگر کسی را دوست داری اذیتش نکن) کار را خراب می کند و میمیک بازیگر هم به درون گرایی نمی آید.یک بار در آخر فیلم که به مزار بهرام سر می زند و اتفاقأ ندا هم آن جاست،باز دوربین بر صورتش مکث می کند،اما چیزی جز یک خواهش التماس گونه در آن دیده نمی شود-که مثلأ:دست از سر شوهر من بردار لطفأ!از سوی دیگر واقعا عجیب است که یک دانش آموخته ی سینما و آشنا با سینمای جهان،برای نزدیک شدن به ذهنیت آشفته ی آدمهایش از فلش بک های تقطیع شده صوتی/تصویری بهره بگیرد.دو بار برای سیمین و دوبار هم برای امیر.جالب است که کل سکانس کوتاه زن در سمینار پزشکی،به دلیل شنیدن همین گذشته کلامی است.سراسیمگی امیر هم با رانندگی آشفته و دیدن همین تصویرهای گلچین شده است که در واقع عصاره ی داستان و بحران هم هستند.دوستانشان رضا و ناهید که معلوم نیست چه جور ارتباطی و بر مبنای چه گذشته ای با هم دارند،و جز شنیدن مشاجره ها و یک واکنش عصبی بی تاثیر ناهید،نقشی در ماجرا ندارند،از آن آدم های داستان پر کن که حذفشان هیچ خللی ایجاد نمی کند.در واقع محصول نگاه ادویه ای فیلم ساز به برخی آدم ها و رخدادها.یکی از مهمترین مشکلات حس پنهان،این است که بسیاری از فصل ها(گاهی فصل های بسیارکوتاه) کار کردی در حد چند جمله ی توصیفی/تحلیلی یا قصه پرداز دارند.محض تمونه سکانس بستنی خوردن ندا و امیر و همچنین ماندن پشت دربسته ی جگرکی و رد و بدل کردن چند جمله ی اطلاعاتی درباره ی گذشته است،وشی که در فیلم،عمدتا در نیمه ی نخست آن به شیوه ای رادیویی ادامه می یابد و به بهانه های مختلف،آدم ها و به ویژه ندا درباره خودشان تویح می دهند.سکانس حضور در فروشکاه صنایع دستی فقط برای گفتن این جمله ی نغز ناهید است که«مرده فقط لنگ و لگد می اندازند ودوباره برمی گردند سرجاشون.» همچنین کل فصلی که امیر رفته پیش ناهید و رضا تا از خودش دفاع کند و توجیه های قبلا شنیده شده را دوباره بشنویم.دست آخر هم واکنش و جمله ی(بازهم بی ربط)ناهید که« سیمین حق نداره عاشق بشه؟»!چند فیلم کوتاه خوب،به شرط تمرکز و پرداخت جزیی نگر در این فیلم پنهان است.اما این جا به گونه ای نچسب بر فیلم سوار شده اند.مثلا فیلمی درباره ی مردی که عاشق سرعت در بیابان است.یا فیلمی درباره ی بیماریهای متنوعی که در مقابل یک روان پزشک قرار میگیرد.یا فیلم درباره ی یک دختر عکاس و برادر مجنون و مادر بزرگشان.یا فیلمی درباره ی عکاسی که از یک پیرمرد مردنی عکس نمی گیرد.حتی فیلم درباره ی زنی که از زاییدن نوزاد و معلول می هراسد...اما هیچ کرام از اینها(جز رفتار بیماران در مطب)با حس پنهان جفت و جور نمیشود. بی ربط ترین شان ماجرای بیابان و سرعت است.متفاوت بودنش قابل انکار نیست اما کاملأ از فیلم جدا می ماند.این رفتار را می توان در هر فیلم دیگری جا داد. و در اینجا نه کمکی به پرداخت بهتر امیر می کند و نه بعدی به داستان می بخشد.کاملا مشخص است که فیلم ساز لانگ شات بیابان را دوست دارد و احتمالا به وسترن هم نزدیک است،اما...یکی از سکانس های بیابان این جوری است که دوربین کنار ماشین ثابت است و امیر و ندا را در دور دست می بینیم، خیلی دور.دو سه جمله ای به هم می گویند،از جمله اینکه هرکسی یک حس پنهان دارد که روزی آشکار می شود.و تمام.اگر یک فیلم کوتاه و کامل درباره ی این روحیه و رفتار امیر می دیدیم،شاید تا این حد نا مرتبط به نظر نمی آمد.یکی از بخش هایی که به مدد بازی های بازیگر نقش های فرعی،قابل قبول از کار در آمده،صحنه ای است که دو سه بیمار به سیمین مراجعه کرده اند.و رفتار آنها که درآن مطب سرتا پا سپید(شبیه مطب روان پزشک چه کسی امیر را کشت)و رفت و برگشت های حسی میان برخی همراهان بیماران رخ می دهد.اما پرسش این است که اگر این مریض ها بیشتر می شدند یا احیانأ کمتر،چه تغییری در درام محوری پیش می آمد؟واین که اصلا روان پریشان حس پنهان دیدنی تر بودند یا آدمهای اصلی؟حامد بهداد بازیگر جوان و توانایی ست که یکی از بهترین بیماران روانی سینمای ایران را خلق می کند.او بی مهاری جذاب چنین نقشی را کاملا کنترل شده عرضه می کند واساسا مولفه اضطراب یکی از بخش های موفق بازی های اوست.او بخش مهمی از حس پنهان را به عهده گرفته و آشکارا بازی اش،فصل هایی که را که در آن حضور دارد برجسته می کند.شاید این برجستگی و تفاوت را بتوان اشکال دانست،اما قطعا به او مربوط نمی شود و نویسنده و فیلم ساز در برابر این اختلاف سطح شخصیت/بازی ها مسئول اند.بهداد می تواند توأمانی عشق و استیصال و خوف انگیزی را در بازی وبه ویژه نگاه و لحن خود خلق می کند.و اصلأ نیازی نبود که چند بار بگوید که این جور آدم ها را باید کشت تا بخواهد ما را نگران کند،که البته تشویق اضافه ای هم ایجاد نمی کرد.بر خلاف ریشه یابی ناکام فیلم درباره ی کنش های بقیه،این جا می توان جنون او را باور کرد و عشقی را که به نسیم داشته و به ندا دارد.بیش تر این تأثیرها نمایشی در بازی و بهره وری درست او از همهی ابزار نمایشی در بازی ست.مثلا نکاه کنیم به جزییات رفتارش،وقتی بر آن کاناپه سفید در مقابل سیمین نشسته و بی تاب است.او حرکاتش را توزیع می کند و مثلا در جای درستی دستش را عقب می کشد و دست دیگرش را به دماغش می کشد.بهترین فصل فیلم هم با حضور او رقم می خورد و عجیب این که کارگردانی صحنه و دینامیسم آن هم یک سر و گردن از بقیه ی فیلم بالاتر است.آن جا که ندا به کارگاه بر می گردد و بهرام منتظر اوست.او پیش تر در محل کار امیر،گردنبند سبز مادرشان را یافته و از این بخشش خواهرش خشمگین است.وحشت آسیب رسانی احتمالی او(هم در ما و هم در نگاه ندا) در کنار منبع نوری که با ضربه ی دست او به حرکت درآمده و نورهای لکه ای بعدی،فضای موهومی را خلق می کند.این فضاسازی به همه ی دیالوگ ها و حرکت های بعدی آن ها بار دراماتیک اساسی بخشیده است.در این جاست که ندا برای اولین وآخرین بار در برابر بهرام و در دفاع از رابطه ی عاشقانه اش می ایستد..حتی گردن بند را از گردن او می کشد و زخمی اش می کند.بازی های آن دو همتراز هم است و بیش ترین تأثیر تقطیع نماهای درشت را هم در اینجا داریم.اینجا دیگر قرار نیست برای شنیدن این جمله ی ندا که« نمیذارم فرداموخراب کنی»،یک فصل خنثی چیده می شود.شاید با اشاره به این سکانس موفق فیلم،باید به این نکته ی بدیهی اشاره کرد که حرکت ها و جمله ها در خمت آفرینش فصل ها و داستان هستند و نه برعکس-درست مثل همه ی حضور بهرام و حتی مرگش که بهترین فرجام او بود،با انبوهی حس پنهان سرکوفته.


سلام یک خبر خوشحال کننده برای هواداران نیوشا جون اینکه فیلم شوریده می خواد اکران بشه
اینم ازعکساش
خلاصه داستان
امیر زندی(محمدرضا فروتن)که مدیریت بخشی از یک شرکت تولید بستنی را بر عهده دارد،با همسرش سیمین(مهتاب کرامتی) که یک روانپزشک است،زندگی مشترک ناموفقی دارد.سیمین بیشتر به بیمارانش توجه دارد و از ترس معلولیت و عیب های ژنتیکی،علاقه ای به داشتن فرزند هم ندارد.داستان از شبی آغاز میشود که امیر پس از مشاجره با همسرش به خلوت محل کار خود پناه آورده.در راه بازگشت و به علت بی احتیاطی در رانندگی،باعث شکستن دوربین دختری میشود. دختر که ندا(نیوشا ضیغمی) نام دارد، به اتفاق برادر روان پریش خود بهرام(حامد بهداد) است و بوق یک کامیون باعث حمله ی عصبی بهرام می شود.امیر آنها را به بیمارستان میرساند و همین آغاز آشنایی او با ندا است که به رابطه ی عاطفی هم تبدیل می شود.با ادامه ارتباط و تماس مکرر آن دو با موبایل و تغییر رفتار امیر،سیمین مشکوک می شود و سرانجام می فهمد امیر دلباخته ی زن دیگری است.از سویی امیر،بدون آن که نسبت خود را بگوید،همسرش را به عنوان یک روان پزشک حاذق جهت درمان بهرام معرفی می کند.بهرام رابطه ی پذیرنده ای با معالجه ی خود برقرار می کن و ندا هم تصادفأ می فهمد که او همسر امیر است.سیمین تلاش میکند زندگی مشترک خود را حفظ کند و برای شروع،شام مفصلی تدارک میبیند،با توجه به این نکته که میداند امیر از اصرار او برای غذای سبک و عمدتا گیاهی به شدت دلخور است.امیر به این تغییر او اعتنا نمیکند.سیمین به سراغ ندا میرود تا او را قانع کند که از زندگیشان بیرون برود،اما ندا می گوشد امیر علاقه ای به ادامه ی زندگی با تو ندارد.بهرام هم مثل امیر عاشق سرعت است.او چند سال قبلا نامزدش را که عاشقش بوده به علت خطا در رانندگی از دست داده و احساس گناه میکند و خود را قاتل میداند. از سویی خانواده اش به علت دل باختگی پدرشان به زن دیگری متلاشی شده و مادرشان هم مرده است.او و ندا با مادر بزرگشان زندگی می کنند و یک کارگاه عکاسی و طراحی دارند.ندا این روزها مضغول راه اندازی نخستین نمایشگاه عکس خود با نام «حس پنهان» نیز هست.امیر به رابطه ی امیر با خواهرش حسادت میکند و پس از آنکه می فهمد او متاهل است و ندا گردنبند مادرشان را به او بخشیده،این حس به نفرت بدل میشود.ندا به بهرام درگیر میشود و رابطه با امیر را حق خود و بخشی از آینده اش میداند،اما فردایش از پاسخ مثبت به پیشنهاد ازدواج امیر امتناع میکند.در روز افتتاح نمایشگاه،امیر برخلاف میل ندا سرمیرسد وبه خواسته ی اوبرای بازگشتن توجه نمی کند.بهرام می فهمد وبرمی آشوبد. پس از مشاجره ی افشاگرانه او،در موقعیتی به امیر حمله میکن تا از بلندی به پایین پرتش کند.امیر خود را کنار میکشد و بهرام به پایین پرت میشود و میمیرد.امیر به عادت همیشه ی اوقات بحرانی،به بیایان پناه می برد تا با رانندگی با سرعت بالا در بیابان،خود را تخلیه کند.بعد او را بر تخت بیمارستان میبینیم که سیمین به عیادتش آمده.در آخرین سکانس،سیمین بر سر مزار بهرام میرود که ندا هم آنجا نشسته است.

نقد فیلم حس پنهان
تهیه کننده حس پنهان توانسته بود یک شرکت تولید بستنی را برای مشارکت در تولید فیلم قانع کند،اما ظاهرا مکلف شده سنگ تمام بگذارد و در نسخه جشنواره ای شاهد دافعه آمیز ترین نوع تبلیغات بودیم.واکنش به شدت منفی تماشاگران و منتقدان نشان داد که هرگونه افراطی می تواند به ضد خوش تبدیل شود.آن حجم تبلیغ به هجوم بدل شد که فیلم و بستنی را با هم له کرد.خوشبختانه در نسخه ی فعلی،اوضاع از این لحاظ به مراتب بهتر شده و جز یک بار عبور اضافه کامیون حمل بستنی،سه مورد باقی مانده بر سر کار آوار نشده است.بازی ظریفی ست که از آن سوی بام نیفتیم و گل درشت شدن تبلیغات به نفع هیچ کدام از دو طرف ماجرا نیست.برای چندمین بار،دختری با کفشهای کتانی و نان،عشق و موتورهزار را مثال میزنیم که در این حیطه هوشمندانه عمل کردند و برای کفش البرز و موتور نیرو محرکه تبلیغ خوبی شد.اگر در حس پنهان هم مانند دو اثر یادشده،نام بستنی را نمی دیدیم و فقط به تیتراژ بسنده می شد،تبلیغ غیر مستقیم بهتری از آب در می آمد،در داستانی که شخصیت اصلی مرد آن مدیریت بخشی از یک شرکت بستنی سازی دارد.
زن و شوهر جوان فیلم،زندگی مشترک خوبی ندارند.مرد به زن دیگری دل می بازد و زن اول می فهمد و...این درام سه ضلعی را چند بار دیده اید و شنیده اید؟این قابل درک است که مثلث عشقی همچنان یکی از جذاب ترین درام هاست اما نه این که در پرداخت هم،در حد کلیشه ها و در سطح متوقف می شویم.مشکل عمده حس پنهان و بسیاری فیلم های سینمای ایران است که بیشتر دستی به سر وروی یک طرح تکراری می شکند(فقط).بسیاری قصه های تکراری به سر دوزی دچارشده اند و احیانا با جابجایی آدم ها و رخدادها از آنها،نقیصه ای و تفاوت چندانی رخ نمیدهد.تمرکز فیلم ها بر افزودن حشو و اضافات روایتی به همان طرح است و آدم ها معمولأ از قصه ها جا می مانند.کمتر می توان آنها را به خاطر سپرد و چون حواس فیلم به تصویر کردن داستان معطوف می شود،شخصیت ها با پرداختی ناقص،صرفأ مورد استفاده ی ابزاری/ روایتی قرار می گیرند.گاهی به قصد عمق بخشی یا گریز از تخت ماندن آدم ها به رفتار یا ویژگی یا گفتاری متوسل می شوندکه نه تنها کاربرد ندارد،بلکه باعث ابهام یا ناهمگونی هم می شود. محض نمونه نگاه کنیم به سه آدم اصلی حس پنهان.امیر زندی را در محل کارش می بینیم که به تماس همسرش پاسخ نمی دهد.رعد و برق و باران هم برقرار است.فیلم ساز اصرار دارد که در همان فصل اول،روابط بحرانی آنها را نشان دهد و به فلش بک متوسل میشود.فروتن عصبی است و به زنش می گوشد:«تو برو به مریضات برس.»با همان افه های عصبی و اغراق آمیزش که البته در قیاس با بازی اش در زن دوم،اینجا کنترل شده تر است.همان گونه که زنده یاد شکیبایی تا سال ها نتوانست از قالب هامون جدا شود،فروتن هم در کلیشه ی بازی قرمز گرفتار شده است.کارنامه اش نشان می دهد که هر وقت توانسته تکان های دست و پا و میزان بازکردن چشم،وسینه جلو دادنهایش را کنترل کتد،بازی موثرتری داشته است.شتاب فیلم برای نشان دادن این درگیری در آغاز فصل،تا حدی ست که به چنین فلش بک کوتاه نابه جایی تن میدهد.آغاز با بحران،به درامی جواب می دهد که برای ضرباهنگ ادامه اش هم فکری کرده باشد،در حالی که در اینجا بر ضد قصه عمل می کند،چون درست پس از این است که ماجرای برخورد تصادفی با ندا و بهرام پیش می آید و به دلیل فصل قبل،کل این سکانس با نگاه پیش گویانه ی تماشاگر درباره ی قطعی بودن ادامه ی رابطه ی آن دو،کم اثر و خنثی میشود.حتی حمله عصبی بهرام هم در حاشیه ی این آشنایی کلیشه ای/تصادفی باقی می ماند.پس از این چه اتفاقی می افتد؟رابطه ی امیر و سیمین همچنان در همین حد ازبحران باقی می ماند و نهایتا در حد یکی دو مشاجره و حرافی های مکرر هردو در توضیح و توجیح و مقصر یابی،در واقع علیت فصل چینی قصه برای گفتن همین حرفهاست و چون مجالی برای باورشخصیتها نیافته ایم،درگیر بحران روابط آنها هم نمی شویم و گاهی به دلایل و واکنشهای آنها با تعجب نگاه میکنیم. امیر7یا8 بار تکرار می کند که همسرش به مریض ها بیشتر اهمیت میدهد،و همچنین دو مشکل/خواسته ی بعدی اش که غذای پخته و بچه است! آیا قرار بر ریشه یابی مشکلات زناشویی است یا خاکستری کردن شخصیت امیر.سیمین هم دچار همین موقعیت است.نقشی که عمدتأ منفعل و وضعیتی که در سطح و بی اوج و فرود جدی باقی می ماند.او یک روان پزشک است،اما نهایتا در حد مشاجره و کمی فکر و آشفتگی محدود می شود.راهکارش برای حفظ زندگی به خورشت بادمجان با ترشی انبه ختم می شود.(همونی که دوست داری!) البته یک بار هم به ندا سر میزند و چند جمله ای در گلخانه باهم حرف می زنند.بدتر از همه اینکه برای خاکستری شدن،ناگهان به گونه ای بی ربط سر و شکل یک بیمار روانی با رفتارهای وسواس گونه پیدا می کند،این که دلیلش برای بچه دار نشدن ترس از بیماری های احتمالی ذهنی/ارثی فرزند است.او می تواند دچار چنین مشکلی باشد اما نه به این صورت پیش و پس.ما هیچ گاه به شکل درست و کارآمدی به خلوت درون این زن و شوهر نزدیک نمیشویم.دو بار هم که وربین می کوشد با گسست از پیرامون به نمای درشت صورت سیمین نزدیک شود، حس به درد بخوری خلق نمی شود.یک بار در مطب است،آن جا که بهرام در حال گفتن از نامزد مرده(یا به قول خودش کشته شده)است و به بهانه ی این سوال از سیمین که کسی را دوست دارد یا نه،به چهره ی تغییر یافته ی سیمین نزدیک می شویم. درست در همین جاست که جمله ی بی ربط بهرام(اگر کسی را دوست داری اذیتش نکن) کار را خراب می کند و میمیک بازیگر هم به درون گرایی نمی آید.یک بار در آخر فیلم که به مزار بهرام سر می زند و اتفاقأ ندا هم آن جاست،باز دوربین بر صورتش مکث می کند،اما چیزی جز یک خواهش التماس گونه در آن دیده نمی شود-که مثلأ:دست از سر شوهر من بردار لطفأ!از سوی دیگر واقعا عجیب است که یک دانش آموخته ی سینما و آشنا با سینمای جهان،برای نزدیک شدن به ذهنیت آشفته ی آدمهایش از فلش بک های تقطیع شده صوتی/تصویری بهره بگیرد.دو بار برای سیمین و دوبار هم برای امیر.جالب است که کل سکانس کوتاه زن در سمینار پزشکی،به دلیل شنیدن همین گذشته کلامی است.سراسیمگی امیر هم با رانندگی آشفته و دیدن همین تصویرهای گلچین شده است که در واقع عصاره ی داستان و بحران هم هستند.دوستانشان رضا و ناهید که معلوم نیست چه جور ارتباطی و بر مبنای چه گذشته ای با هم دارند،و جز شنیدن مشاجره ها و یک واکنش عصبی بی تاثیر ناهید،نقشی در ماجرا ندارند،از آن آدم های داستان پر کن که حذفشان هیچ خللی ایجاد نمی کند.در واقع محصول نگاه ادویه ای فیلم ساز به برخی آدم ها و رخدادها.یکی از مهمترین مشکلات حس پنهان،این است که بسیاری از فصل ها(گاهی فصل های بسیارکوتاه) کار کردی در حد چند جمله ی توصیفی/تحلیلی یا قصه پرداز دارند.محض تمونه سکانس بستنی خوردن ندا و امیر و همچنین ماندن پشت دربسته ی جگرکی و رد و بدل کردن چند جمله ی اطلاعاتی درباره ی گذشته است،وشی که در فیلم،عمدتا در نیمه ی نخست آن به شیوه ای رادیویی ادامه می یابد و به بهانه های مختلف،آدم ها و به ویژه ندا درباره خودشان تویح می دهند.سکانس حضور در فروشکاه صنایع دستی فقط برای گفتن این جمله ی نغز ناهید است که«مرده فقط لنگ و لگد می اندازند ودوباره برمی گردند سرجاشون.» همچنین کل فصلی که امیر رفته پیش ناهید و رضا تا از خودش دفاع کند و توجیه های قبلا شنیده شده را دوباره بشنویم.دست آخر هم واکنش و جمله ی(بازهم بی ربط)ناهید که« سیمین حق نداره عاشق بشه؟»!چند فیلم کوتاه خوب،به شرط تمرکز و پرداخت جزیی نگر در این فیلم پنهان است.اما این جا به گونه ای نچسب بر فیلم سوار شده اند.مثلا فیلمی درباره ی مردی که عاشق سرعت در بیابان است.یا فیلمی درباره ی بیماریهای متنوعی که در مقابل یک روان پزشک قرار میگیرد.یا فیلم درباره ی یک دختر عکاس و برادر مجنون و مادر بزرگشان.یا فیلمی درباره ی عکاسی که از یک پیرمرد مردنی عکس نمی گیرد.حتی فیلم درباره ی زنی که از زاییدن نوزاد و معلول می هراسد...اما هیچ کرام از اینها(جز رفتار بیماران در مطب)با حس پنهان جفت و جور نمیشود. بی ربط ترین شان ماجرای بیابان و سرعت است.متفاوت بودنش قابل انکار نیست اما کاملأ از فیلم جدا می ماند.این رفتار را می توان در هر فیلم دیگری جا داد. و در اینجا نه کمکی به پرداخت بهتر امیر می کند و نه بعدی به داستان می بخشد.کاملا مشخص است که فیلم ساز لانگ شات بیابان را دوست دارد و احتمالا به وسترن هم نزدیک است،اما...یکی از سکانس های بیابان این جوری است که دوربین کنار ماشین ثابت است و امیر و ندا را در دور دست می بینیم، خیلی دور.دو سه جمله ای به هم می گویند،از جمله اینکه هرکسی یک حس پنهان دارد که روزی آشکار می شود.و تمام.اگر یک فیلم کوتاه و کامل درباره ی این روحیه و رفتار امیر می دیدیم،شاید تا این حد نا مرتبط به نظر نمی آمد.یکی از بخش هایی که به مدد بازی های بازیگر نقش های فرعی،قابل قبول از کار در آمده،صحنه ای است که دو سه بیمار به سیمین مراجعه کرده اند.و رفتار آنها که درآن مطب سرتا پا سپید(شبیه مطب روان پزشک چه کسی امیر را کشت)و رفت و برگشت های حسی میان برخی همراهان بیماران رخ می دهد.اما پرسش این است که اگر این مریض ها بیشتر می شدند یا احیانأ کمتر،چه تغییری در درام محوری پیش می آمد؟واین که اصلا روان پریشان حس پنهان دیدنی تر بودند یا آدمهای اصلی؟حامد بهداد بازیگر جوان و توانایی ست که یکی از بهترین بیماران روانی سینمای ایران را خلق می کند.او بی مهاری جذاب چنین نقشی را کاملا کنترل شده عرضه می کند واساسا مولفه اضطراب یکی از بخش های موفق بازی های اوست.او بخش مهمی از حس پنهان را به عهده گرفته و آشکارا بازی اش،فصل هایی که را که در آن حضور دارد برجسته می کند.شاید این برجستگی و تفاوت را بتوان اشکال دانست،اما قطعا به او مربوط نمی شود و نویسنده و فیلم ساز در برابر این اختلاف سطح شخصیت/بازی ها مسئول اند.بهداد می تواند توأمانی عشق و استیصال و خوف انگیزی را در بازی وبه ویژه نگاه و لحن خود خلق می کند.و اصلأ نیازی نبود که چند بار بگوید که این جور آدم ها را باید کشت تا بخواهد ما را نگران کند،که البته تشویق اضافه ای هم ایجاد نمی کرد.بر خلاف ریشه یابی ناکام فیلم درباره ی کنش های بقیه،این جا می توان جنون او را باور کرد و عشقی را که به نسیم داشته و به ندا دارد.بیش تر این تأثیرها نمایشی در بازی و بهره وری درست او از همهی ابزار نمایشی در بازی ست.مثلا نکاه کنیم به جزییات رفتارش،وقتی بر آن کاناپه سفید در مقابل سیمین نشسته و بی تاب است.او حرکاتش را توزیع می کند و مثلا در جای درستی دستش را عقب می کشد و دست دیگرش را به دماغش می کشد.بهترین فصل فیلم هم با حضور او رقم می خورد و عجیب این که کارگردانی صحنه و دینامیسم آن هم یک سر و گردن از بقیه ی فیلم بالاتر است.آن جا که ندا به کارگاه بر می گردد و بهرام منتظر اوست.او پیش تر در محل کار امیر،گردنبند سبز مادرشان را یافته و از این بخشش خواهرش خشمگین است.وحشت آسیب رسانی احتمالی او(هم در ما و هم در نگاه ندا) در کنار منبع نوری که با ضربه ی دست او به حرکت درآمده و نورهای لکه ای بعدی،فضای موهومی را خلق می کند.این فضاسازی به همه ی دیالوگ ها و حرکت های بعدی آن ها بار دراماتیک اساسی بخشیده است.در این جاست که ندا برای اولین وآخرین بار در برابر بهرام و در دفاع از رابطه ی عاشقانه اش می ایستد..حتی گردن بند را از گردن او می کشد و زخمی اش می کند.بازی های آن دو همتراز هم است و بیش ترین تأثیر تقطیع نماهای درشت را هم در اینجا داریم.اینجا دیگر قرار نیست برای شنیدن این جمله ی ندا که« نمیذارم فرداموخراب کنی»،یک فصل خنثی چیده می شود.شاید با اشاره به این سکانس موفق فیلم،باید به این نکته ی بدیهی اشاره کرد که حرکت ها و جمله ها در خمت آفرینش فصل ها و داستان هستند و نه برعکس-درست مثل همه ی حضور بهرام و حتی مرگش که بهترین فرجام او بود،با انبوهی حس پنهان سرکوفته.


فیلم سینمایی "قرنطینه" ساخته منوچهر هادی ملودرامی است که میخواهد بر مرز میان گیشه و دغدغههای سازنده حرکت کند، اما آنچه ارجحیت پیدا کرده توجه صرف به مخاطب در همه وجوه است. هادی در اولین ساخته سینماییاش تلاش کرده از زاویه نگاه خود به ملودرامهای گیشه پسند توجه و وجوه هنری را در کنار اهمیت به مخاطب لحاظ کند. آیا این اتفاق در اولین فیلم او افتاده است؟فیلم همانطور که کارگردان هم اشاره کرده از سوژهای به شدت کلیشهای و اشکانگیز بهره میبرد و برای رویکردی احتمالاً تازه یا خاص به موضوع انتخابی خود راهکارهایی طراحی کرده که در کنار هم به پیوندی مناسب نرسیده و چون وجوه مجزا یکدیگر را پوشش نمیدهند.فیلمساز در مقطع ابتدایی به شکل گیری رابطه بین دختر و پسر قهرمان قصه میپردازد تا یک عشق رویایی را بدون مقدمه بین آنها برقرار کند. شخصیت پسر (حمید گودرزی) به گونهای پرداخته شده که جوانی خوشگذران و درگیر رابطههای عاطفی مختلف است و با دیدن دختر جوان (نیوشا ضیغمی) که متفاوت از قشر دخترانی است که میشناسد، دل به او میبندد.هر چقدر که نشانههای ملموس و آشنا برای شخصیت پردازی پسر جوان به درستی انتخاب شده و کدهای قابل قبول ارائه میشود مانند زنگ زدن پیاپی تلفن همراه و ... ، اما همین نکات در مورد دختر کمتر پرداخته شده و در واقع آنچه تفاوت دختر را از اولین برخورد برای پسر مشخص میکند، بی جواب باقی میماند.اختلاف طبقاتی و حرکت بر مسیر کلیشهای دختر فقیر و پسر پولدار نیز یکی دیگر از کلیشههای نخ نماست که برای رنگامیزی این رابطه عاطفی طراحی شده و کارکرد آن هم چیزی جز رفتن به سمت ملودرامهای آشنا و چینش موقعیتهای قابل پیشبینی نیست. این وجه با پرداخت منفی پدر پسر (رضا رویگری) و تکیه بر تنها بودن پسر در خانهای که زنی جوان جایگزین مادر شده، دلایل او را برای دل بستن به دختری از طبقه متفاوت کامل میکند.فیلم تا جایی که قرار است ضربه کاری به مخاطب وارد شده و تغییری در سطح روایتی ایجاد شود، بر مسیری قابل پیش بینی حرکت میکند و با تکیه بر عشق زوج قهرمان فیلم بدون توجه به تضادها پیش میرود. در این بخش رویکردی سطحی و عام هم به اختلاف طبقاتی وجود دارد که بخصوص در نوع رفتار برادر دختر که درخواستهای مالی از داماد آینده دارد، برجسته میشود که بار طنز احتمالی رفتار بچه گانه او نتوانسته نگاه کهنه به اختلاف طبقاتی را واجد جذابیت و بامزگی کند.ضربه کلیدی قرار است جایی وارد شود که جواب آزمایش زوج جوان برای ازدواج مشکوک است و در واقع کدی برای بیماری دختر ارائه میشود که مقطع بعدی فیلم را به خود اختصاص داده تا به نوعی این عشق امروزی در بوته آزمایش قرار بگیرد. اما از آنجا که طبق یک فرمول آشنا در موقعیتهایی که همه چیز خوب و خوش پیش میرود، مخاطب انتظار بر هم خوردن این ثبات و آرامش را دارد این اتفاق هم در روند ماجرا قابل پیش بینی است.از این پس روند داستان به گونهای طراحی شده تا در عین وخیم شدن تدریجی حال دختر، شرایط نیز برای پسر سخت تر شده و فشار مالی او را در موقعیتهای خاص قرار دهد. موقعیتی که آشکارا تقابل او با پدرش را در پی دارد که سکانس درگیری لفظی آنها در مغازه مبل فروشی پیامد آن است و در ادامه پدر، او را که از گاو صندوق مغازه دزدی کرده به زندان میاندازد تا به این رابطه خاتمه دهد.در این بخش با زندان رفتن پسر شرایطی فراهم میشود تا قصه بر بیمارستانی که دختر در آن بستری است متمرکز شود و این بار لحن ملودرام عاطفی فیلم به سمت تلخی و سیاهی بیشتر حرکت کند. بالتبع در این بخش به دلیل بار دراماتیک ضعیف که در ارتباط با خط اصلی قصه وجود دارد، نیاز به طراحی خطوط و شخصیت های فرعی احساس شده است.در این بخش نویسنده و فیلمساز با آگاهی از عمق تلخی حاکم و صحنههایی که پیشرفت بیماری را در دختر جوان پی میگیرد، تصمیم گرفتهاند طنز را به عنوان راهکار وارد کنند. این تصمیم در اولین گام رضا عطاران را به عنوان یک بیمار وارد فیلم کرده تا با توجه به ظاهر تغییر شکل یافته و حال و هوایی که دارد فضای موجود را بشکند.هر چند سابقه عطاران در حوزه طنز اولین گزینه برای انتخاب او بوده ولی با توجه به شخصیت پردازی و گریم خاص این کاراکتر انتظارات برای دیدن حضوری متفاوت از وی چندان هم بیراه نیست. ولی واقعیت این است که این بار هم مانند سایر نقش آفرینیهای عطاران، او را با همان کدها و مولفههای آشنای بازیگری در حرف زدن و ... میبینیم نه کاراکتری تلفیقی از سابقه وی و پیشینه نقش.خط عاطفی طراحی شده برای ورود و حضور عطاران در قصه دختر جوان هم به نظر میآید با اولین انتخابها انجام شده و عشق به ظاهر یک طرفه او به دختر بیمار آذری (خاطره حاتمی) با چند بار تکرار، جذابیت لحظهای خود را هم از دست داده و دیگر چیزی برای ارائه باقی نمیماند.فیلم "قرنطینه" در این بخش برای هر چه به هم پیچیدهتر کردن کلاف شرایط، خط فرعیهای متعدد را طراحی کرده که تداخل آنها به نوعی کارکردشان را از بین میبرد. مانند فروش کلیه توسط مادر دختر (افسانه بایگان) و یا خط فرعی نامادری پسر جوان (شهره سلطانی) که یکباره و بدون مقدمه مانند یک منجی وارد شده و ضمانت پسر جوان را میکند تا از زندان آزاد شود، در صورتیکه قبل از آن کدی مبنی بر احتمال متفاوت بودن او ارائه نشده است.فیلم در بخش پایانی به گونهای همین وجه دوگانه در رویکرد به گیشه و ملودرام را مکمل هم کرده و در عین استفاده از سکانس کلیدی مراسم عروسی که جزء لاینفک فیلمهای گیشه ای است، با مرگ کاراکتر عطاران و ترسیم فضای تلخ حاکم بر مراسم عروسی در آسایشگاه به زعم خود به مخاطب باج نمیدهد.غافل از اینکه جایی به مخاطب و گیشه صرف باج داده که سراغ قصه کلیشهای و موقعیتهای نخ نما بدون زاویه نگاه تازه و خاص خود رفته و این وجه حتی از مرحله انتخاب بازیگران هم وارد کار شده است. چند فیلم دیگر میتوانید مثال بزنید که زوج ضیغمی- گودرزی قهرمان اصلی آن بوده اند؟ "گناه من" مهرشاد کارخانی و "تلافی" سعید اسدی که به طور همزمان اکران است نیز از حضور این زوج سینمایی بهره بردهاند، بدون آنکه "قرنطینه" بتواند تفاوت و لزوم این انتخاب را ویژه کند."قرنطینه" نخستین فیلم منوچهر هادی بر اساس فیلمنامهای از سعید دولتخانی ساخته شده است. داستان فیلم درباره دختر و پسری جوان است که دل در گرو یکدیگر دارند، اما برای ازدواج با مشکلات بسیار رو به رو هستند.
_65.jpg)
اسدي معتقد است اگر به «ساتيا جيت راي» که فقر هند را روايت مي کند جايزه مي دهند فرق دارد با نخل طلايي که به «سينما پاراديزو» مي دهند. (البته سينما پاراديزو نخل طلا نبرده است.) سينما پاراديزو ساختار سينمايي قوي دارشد، قصه محکمي دارد و...
بحث ما هم از همين جا آغاز مي شود؛ قصه. فيلم تلافي از ملودرام هاي پرفروش امسال است و متاسفانه با همان الگوي کليشه يي خواستن ها و نخواستن هاي يک زوج جوان. اين زوج جوان در آستانه طلاق هستند، طلاقي توافقي و با نفرت و در مقابل قاضي با الفاضي کودکانه جر و بحث مي کنند. بعد مخاطب متوجه مي شود مرد ماجرا جوان آسمان جلي بوده که با يک قهرمان بازي زيرکانه با دختر پولداري آشنا شده و در نهايت با يکديگر ازدواج کرده اند و حالا مي خواهند جدا شوند. زن جوان به اين نتيجه رسيده که همسرش تنها براي پول با او ازدواج کرده و...
درست است که ساختار کلي فيلمنامه بر اساس داستانگويي کلاسيک رعايت شده. عطف اول دارد؛ جايي که مرد متوجه مي شود همسرش سرطان خون دارد و تصميم مي گيرد با به تعويق انداختن طلاق صاحب ارث بزرگي شود و عطف دوم هم جايي است که زن جوان متوجه مي شود همسرش ماجراي بيماري سرطان او را پنهان کرده و به دليل اينکه مي خواسته مال و منال او را تصاحب کند با او يک مرتبه مهربان شده و از آن سو هم مرد جوان متوجه مي شود همکار و شريک اش ترتيب قتل همسرش را داده و مي رود تا نجاتش بدهد. اما جداي از کارگرداني که مثلاً مکث غريبي در پشمک خوردن کاراکتر زن مي کند، فيلمنامه مشکلاتي دارد
اين فيلم داستان مردي را روايت مي کند که روز قبل از جدا شدن از همسرش متوجه مي شود همسرش دوماه بيشتر زنده نيست و براي مال و منال او نقشه مي کشد و تصميم مي گيرد با او مهرباني کند تا بحث طلاق منتفي شود و حين اجراي نقشه متوجه علاقه خود به همسرش ميشود و نظرش تغيير مي کند. از آن طرف در ميانه راه همسرش متوجه مي شود او خبر بيماري لاعلاج او را پنهان کرده و براي مال و منال او مهربان شده. او هم تصميم مي گيرد اين مرد نابکار را براي هميشه از زندگي خود حذف کند.مردي که ذره يي از شنيدن خبر سرطان يک انسان، آن هم کسي که مدتي عاشق او بوده و با او زير يک سقف زندگي کرده، ناراحت نمي شود و حتي تصميم مي گيرد از اين ماجرا به نفع خود استفاده کند، اصلاً چطور پيش تر عاشق بوده و بر اساس چه اتفاق هايي يک مرتبه آنقدر متحول مي شود که در خلوت خود براي علاج همسرش دست به دامن خدا مي شود آن هم در سکانسي کليشه يي که باران مي بارد و قهرمان غمگين است. براي تحول اين شخصيت، زمان به اندازه طول مي کشد تا اين تحول شکل بگيرد اما با چه منطقي؟ براي اينکه چند بار خودش براي به دست آوردن دل همسرش خواسته هاي او را اجابت مي کند و زن هم به رغم اينکه علاقه يي به فوتبال نداشته با او بازي منچستر- چلسي را نگاه مي کند.تحول و پشت به ماديات کردن شخصيت مرد جوان در راستاي اتفاق هاي پيش برنده فيلم نيست. او بيشتر در لحظات فرود قصه دچار درگيري و تحول است؛ در خلوت هايش با همسرش که معمولاً هم اتفاق خاصي در اين سکانس ها رخ نمي دهد. اتفاق ها بر مبناي خواسته هاي شريک او ( سيروس گرجستاني) شکل مي گيرد و مرد جوان ما بيشتر مرد واکنش است تا کنش در صورتي که در اين نوع داستانگويي قهرمان ( آن هم قهرماني که در پايان فيلم در صورتي که مي تواند از در باز خانه وارد شود براي نجات همسرش با شکستن شيشه به داخل خانه شيرجه مي زند) بايد کنشمند باشد. او حتي چوب اشتباه خود را نمي خورد. شريک او بدون هماهنگي با او به يک شرخر (شرخري که در سکانس قتل دختر مي گويد اين داستان اينگونه پايان نمي پذيرد، ظاهراً نسل شرخرهاي فيلسوف سينماي ايران در حال توليد مثل است ) پول مي دهد تا او را به قتل برساند. اين مهم ترين اتفاق يک سوم پاياني فيلم است که مرد جوان هيچ نقشي در آن ندارد. تنها وقتي که متوجه اين مساله مي شود براي نجات همسرش واکنش نشان مي دهد. تصميم بالا کشيدن مال و منال دختر هم زير سر شريک او است. از همه جالب تر اين است که شريک نامرد او براي اينکه زودتر به پول برسند تصميم به قتل دختري مي گيرد که سرطان دارد و رو به موت است. بعد که مي فهمد سرطان اين زن خوب شده سريعاً دست از ماديات مي کشد، از کرده خود پشيمان مي شود و به مرد جوان اطلاع مي دهد. آيا کسي که براي زندگي يک زن جوان سرطاني ارزشي قائل نيست و مي خواهد به پول خود برسد با فهميدن سلامتي دختر جا مي زند؟ «اين نوع شخصيت پردازي بسيار پيچيده بر اساس کدام اصول صورت گرفته؟» اين بزرگ ترين سوالي بود که بعد از اتمام فيلم براي من باقي ماند.گفتني ها کم نيست اما پايان اين نوشته دوست دارد با اين پيشنهاد همراه باشد که آقاي سعيد اسدي و فيلمنامه نويس محترم فيلم يک بار ديگر فيلم سينما پاراديزو را نگاه کنند. اين فيلم تنها به درد اين نمي خورد که احساس عاشقانه يي را که ما به سينما داريم ارضا کند، آموزه هايي هم ميتواند داشته باشد.
-چطور شد بازیگر شدید ؟
بعد از اینکه در رشته ی خودم کار آموزی کردم و دیدم بار روحیاتم سازگار نیست ، در کلاس های بازیگری سینماگران جوان ثبت نام کردم . اواخر دوره ام بود یک روز خانم میهن نویدی که در کانون گریم تدریس می کردند آمدند و گفتند : آقای جوزانی می خواهند یک سریال را شروع کنند . یک نقش در این سریال هست که از نظر ظاهری خیلی به تو شباهت دارد . فردای همان روز من رفتم دفتر آقای جوزانی و برای اولین بار تست دادم و به راحتی وارد سینما شدم . اصلا شاید تقدیرمن بود تا که بازیگر شوم . می دانید من از آن دسته بازگرانی هستم که می گویم برای بازیگر شدن خیلی تلاش نکردم .
-به قول خودتان راحت وارد این حرفه شدید . اولین کارتان هم با یک کارگردان با تجربه بود . از قرار گرفتنتان در کنار آدم های با سابقه و با تجربه هول نکردید ؟ نگران نشدید از اینکه آنقدر راحت وارد شدید ؟
ببینید دوره های بازیگرانی تنها یک سری اطلاعات آکادمیک به دانشجو ها می دهد . همیشه گفته می شود قدم اول در زندگی آدم خیلی مهم است . قدم اول من در زندگی بازیگری در کنار آدمی بود که به جرات می توان گفت از اساتید بزرگ سینمای ایران است . مدیون آقای جوزانی هستم چون راه را به من یاد داد . من آنقدر ناآگاهانه وارد سینما شدم که اصلا نمی دانستم این مجموعه چی هست . واقعا هیچ شناختی نداشتم . زمان انتخاب شدنم تا زمان شروع کارم فقط سه هفته طول کشید . یک دفعه به خودم آمدم و دیدم من در یکی از عظیم ترین مجموعه های تلویزیونی هستم . فکرش را بکنید در اولین کارم با دوربین زرین دست روبرو شدم . کاگردان پروژه جوزانی بود . بازیگر ها هم در سطح عالی بودند و شاید باورتان نشود اصلا هول نشدم . بعضی وقت ها می گویند نا آگاهی برای آدم بهتر می شود . آنقدر نمی دانستم و متوجه نبودم که اصلا احساس اضطراب و نگرانی نداشتم . ورود اضطراب بازیگری در فیلم دوم یعنی تردست برای اتفاق افتاد . در فیلم اول اصلا درگیر اضطراب و نگرانی نبودم . فقط داشتم تجربه می کردم و راه را یاد می گرفتم .
-الان یک سری جوان به راحتی وارد سینما شده اند . به عبارتی در سینمای ما هستند ، یعنی فقط حضور دارند و قل می خورند . آیا فرقی بین نیوشا ضیغمی و هم دوره هایش است ؟
من همیشه می گویم هان قدر که ورود به سینما آسان شده ماندگاری در سینما سخت است . وقتی وارد سینما می شدی دیگر یک رسالت داری . باید برای خودت متاسف باشی اگر امسال هم اندازه ی سال پیش بدانی . من وظیفه دارم کتاب بخوانم ، فیلم ببینم و مسیر را برای خودم مشخص کنم . خودم را موظف می کنم که این کارها را انجام بدهم تا بتوانم پیشرفت کنم تا ماندگار شوم .
-خیلی ها معتقدند بازیگران جوان ما به واسطه ی چهر های خوبی که دارند وارد سینما شده اند و مدام نگران پیر شدن و از دست دادن زیبای شان هستند چون چهره هایشان بقای آنان را تضمین می کند . با این که درسینمای جهان این طور نیست . نیکول کیدمن با دماغ عقابی جلوی دوربین می آید . تام کروز با صورتی که به وسیله ی گریم آش و لاش می شود فیلم بازی می کند و باز هم ماندگار است . چقدر چهره برای خودت مهم است ؟
از سینمای جهان مثال زدی ، من هم بگویم . مثلا مریل استریپ وقتی فیلم بازی می کند چهره اش فراموش می شود . من تمام تلاشم اینست که بازیگر بمانم نه چهره . به نظرم کسی نگران پیر شدن و از دست رفتن چهره اش است که جسارت بازیگری ندارد . بازیگری یک مفهوم جسورانه است و اگر تو بخواهی بازیگر بمانی مجبور هستی پیگیری کنی . باید کتاب بخوانی ، باید فیلم ببینی ، باید خودت را ((بروز)) کنی ، باید تلاش کنی تا نتیجه بگیری . برای من مهم اینست که بازیگر بمانم .
-اما من شنیده ام برای بازیگری در فیلم قرنطینه با اینکه بقیه ی بازیگران مو هایشان را تیغ زدند شما حاضر نشدید این کار را انجام بدهید و به تیغ زدن ابروهایتان اکتفا کردید ؟
اتفاقا همان اول وقتی درباره ی قرنطینه با منوچهر هادی صحبت می کردیم ، گفت : تو اصلا حاضری چنین نقشی را بازی کنی که یکدفعه چهره ات را بشکند ؟ حاضری با چهره ای جلوی دوربین حاضر شوی که برای بیننده ات خوشایند نباشد و با نیوشا ضیغمی همیشگی فرق داشته باشد ؟ من گفتم : من هیچ ابائی ندارم . اصلا با پذیرفتن این نقش یک اعلام آمادگی برای پذیرفتن نقش های متففاوت می کنم . اما موقع فیلم برداری دیدیم که سکانس هایی که کاراکتر سمیه با گریم شیمی درمانی ضور دارد در واقعیت فیلم برداری یک روز است . همان وقت من ، آقای هادی و خانم شیرازی (طراح گریم ) به این نتیجه رسیدیم که برای یک روز تیغ زدن ابرو کفایت می کند و نیاز به تیغ زدن ابرو نیست . موهایم خیلی کوتاه شدو ابرو هایم را تیغ زدند . ضمن اینکه موهای تنک شده ی من خیلی بیشتر جلب توجه می کند و من وقتی در فیلم در نمنای نزدیک با خاطره حاتمی که موهایش را تیغ زده قرار می گیرم تاثیر گذارتر است و چهره ی متفاوتی از یک بیمار شمی درمانی کنار بازیگران و هنرجوهایی که همگی موها و ابروای خود را تیغ زده اند ارائه شده . ما با هم به طور منطقی به این نتیجه رسیدیم وگرنه من از تغییر چهره ام نمی ترسیدم .
-الان سینما پر از جوان هایی است که اتفاقا خوش چهره هم هستند . بعضی هایشان هم ماندگار هستند و گفته می شود فروش گیشه را تضمین می کنند اما فکر می کنید چرا هنوز هم وقتی می خواهند از نوابغ سینمای ایران بگویند از عزت الله انتزامی ، خسرو شکیبایی ، پرویز پرستویی ، سوسن تسلیمی ، گلاب آدینه و... می گویند که اتفاقا نه جوان هستند و نه زیبا . چرا جوان های سینمای ما هیچ نقطه ی عطفی در کارنامه شان نیست ؟
جواب این سوال ریشه ی جامعه شناسی دارد . جامعه ی امروز ایران ، یک جامعه ی جوان است پس اساسا فیلمنامه ها بر اساس آدم های جوان نوشته می شود . آدم های جوان تجربه ی عزت الله انتزامی را ندارند . تجربه ی سوسن تسلیمی را ندارند . این آدم ها همه از روی صحنه ی تئاتر آمده اند مثل ما راحت وارد نشده اند . ما به جبر زمانه به خاطر بازی زمانه راحت وارد سینما شده ایم . اما فکر می کنم تلاشی که آن روز ها این بزرگان برای ورود کرده اند ما برای ماندگاری بکنیم . من افتخار داشتم کنار گوهر خیراندیش بازی کنم . برایم تعریف می کرد و می گفت : من بچه ام را کنار صحنه تئاتر می گذاشتم و ساعت ها تمرین می کردم . من می دانم که نسل ما این زحمت هارا نکشیده اند . نسل ما کسانی بودند که به واسطه ی شانس یا به قول شما چهره وارد سینما شده اند اما حالا باید برای ماندگاری تلاش کنند . برای رسیدن به نقطه ی عطف چند اتفاق دخیل است . این که بازیگر پیشنهاد یک نقش خوب را داشته باشد . این که نقش جای بازی داشته باشد . این که فیلم دیده شود .
-اگر هیچ کدام از این ها نبود چه می شود ؟ آیا برای ماندگاری به بازی در هر نقشی ، در هر فیلمنامه ای تن می دهید ؟
تو مجبوری به عنوان بازیگر در سینمای تجاری حضور پیدا کنی . چون تو یا بازیگری و وقتی می خواهند کت یک فیلم را ببندند به عنوان یک اساس به تو نگاه می کنند و یا اینکه نه می گویی سینما برای من یک چیز دیگر است و می خواهم ده سال یک بار یک بازی کنم .
-اما من بازیگری می شناسم که اتفاقا با اولین بازیش مورد توجه قرار گرفت اما بین اولین انتخاب و دومین انتخاب اش با وجود پیشنهاد های زیادی که داشت پنج سال فاصله افتاد الان هم از ماندگار هاست پس فکر نمی کنم مجبور باشید ؟
من برای هر کدام از انتخاب هایم در همان دوره ای که انتخاب کردم منطق دارم . به نظر من هر انسانی استراتژی ذهنی مخصوص خودش را دارد . برهه زمانی اش هم فرق می کند . زمانی که خانم ایکس وارد سینما می شود با زمانی که من وارد سینما می شوم ده سال فرق دارد و در این ده سال اتفاقات زیادی افتاده و من بر اساس پازل ذهنی خودم باید عمل کنم . ضمن این که بازیگری هم که شما می گویی در فیلم های تجاری هم بازی کرده ، اما فیلم های خوب هم دارد . راستش سینمای تجاری اصلا سینمای بدی نیست . اتفاقا سینمای تجاری آبرومند ، سینمایی است که مردم با آن ارتباط برقرار می کنند و به نظر من هر هنر پیشه ای باید هم سینمای تجاری (عامه پسند) و هم سینمای روشنفکری را تجربه کند . الان در ینمای جهان هم همین اتفاق می افتد یک فیلم تجاری باب دل مردم ساخته می شود که بازیگرانی همچون آل پاچینو ، رابرت دنیرو ، نیکل کیدمن ، تام کروز و...در آن بازی می کنند اما از آن طرف در فیلم های روشنفکری و هنری هم حضور دارند . اما در مورد خودم مسیر کاری ام طوری بود که بعصی وقت ها برای رسیده به هدفم مجبور بودم با وجود عدم میل باطنی ام نقش را بپذیرم . چون می خواستم به هدفم برسم .
-فکر نمی کنی حضور پررنگ در سینمای تجاری شانس حضورتان در سینمای هنری را کم کند ؟
من فکر می کنم بازیگر خوب ، بازیگری است که هر دو حیطه را تجربه کند و در هر دو حضور داشته باشد . نه آنقدر در فیلم های تجاری بازی کند که شانس حضور د فیلم های هنری را پیدا نکند و آنقدر شیفته ی فیلم های روشنفکری شود که نتواند سینمای تجاری را تجربه کند . خودم هم سعی می کنم هر دو حیطه را تجربه کنم .
-این روزها دیگر شناخته شدید . برای دومین بار هم نامزد دریافت سیمرغ بلورین شدید آیا در انتخاب های بدی تان تفاوتی بوجود می آید ؟
الان تصمیم دارم با صبر بیشتری انتخاب کنم . نمی خواهم شعار بدهم اما اساسا این ها در ذهنم وجود دارد . امسال می خواهم بیشتر سخت بگیرم . می خواهم یک استراتژی دیگری در کارهایم بگذارم . راستش منتظر فیلمنامه ای هستم که هم من را به عنوان یک بازیگر ارضا کند و هم مطمئن باشم بین مردم جواب می دهد .
-مدتی دو بیلبورد با چهرهی شما ، همه ی شهر را پوشانده . دو فیلم روی پرده ی سینما دارید که حتی بازیگر نقش مقابلتان یک نفر است . شاید اگر اسم فیلم روی بیلبورد نباشد هیچ تفاوتی میان آنها احساس نشود . اصلا تفاوت در نقش چقدر برای تان مهم است .
]خنده[ شاید طراحان بیلبورد به این نتیجه رسیده اند که چهره ی من به فروش کمک می کند . اما در مورد تفاوت مسلما هر بازیگری دلش می خواهد تفاوت را تجربه کند . شاید بیلبورد ها شبیه به هم باشد اما این دو نقش متفاوت است . من حتی وقتی دو نقش شبیه به هم بازی کنم سعی می کنم یک تفاوتی در کارم ایجاد کنم مثلا در ((توفیق اجباری)) نقش یک دختر مرفه از خارج برگشته را دارم و در تلافی یک دختر مرفه جیغ جیغو را بازی می کنم که اطرافیان را عصبانی می کند . ضمن اینکه مگر آدم های دنیا چند دسته اند ؟ ما یا قشر مرفه داریم یا متوسط یا ضعیف . یک آدم بیمار داریم یک آدم سالم . کاراکتر ها همین هاست دیگر . نقش های خیلی متفاوت دیگری وجود ندارد !
-آیا برای نقش هایی که بازی می کنید تحقیق هم می کنید ؟
وقتی نقش دارای ویژگی باشد آدم ترغیب می شود درباره اش تحقیق کند . مثلا قرنطینه من را وادار کرد که درباره ی سرطان تحقیق کنم . من را وادار کرد که به بخش کانسر بیمارستان بروم . من را وادار کرد که درباره اش با یک مشاور روان شناس مشورت کند و بپرسم نحوه ی برخورد با یک بیمار سرطانی چطور است ؟ نحوه ی برخورد با بیماری چطور است ؟ رفلکس بیمار به شنیدن اسم سرطان چیست ؟
-چه ویژگی باعث شد در این فیلم ها بازی کنید ؟
اخراجی ها : قرار گرفتن در کنار این همه اسم ، می دانستم که اخراجی ها دیده می شود .
توفیق اجباری : همین الان هم اگر آقای لطیفی هر پیشنهادی داشته باشند حاضرم حتی بدون خواندن فیلمنامه قبول کنم .
حس پنهان : فیلمنامه را بشدت دوست داشتم .
-اما از فیلم بین منتقدان خیلی استقبال نشد چه چیزی باعث شد شما فیلم را دوست داشته باشید ؟
یکسری تحلیل های روانشناسی در فیلم است که خیلی دوستشان دارم . فکر می کنم خیلی تحلیل های درستی هستند از جامعه ، از یکسری اتفاقاتی که ممکن در روزمره هر کسی وجود داشته باشد . نکاه رزاق کریمی را دوست داشتم . سال ها در اروپا مستند ساخته ، بشدت آدم با سوادی است . به نظرم برخورد مخاطب کاملا سلیقه ای است .
-شانس در سینما قدر موثر است ؟
بخش اعظمی از سینما برای یک بازیگر شانس است . شانس اینکه فیلمنامه ی خوب به پستش بخورد ، شانس اینکه در فیلم هایی بازی کند که مخاطب عام وعده داشته باشد . شانس اینکه دیده شود .
-پس نیوشا ضیغمی خوش شانس است که اولین بار با مسعود جعفر جوزانی کار می کند و جلوی دوربین زرین دست می ایستد . در هر دو فیلم پرفروش سال هم حضور دارد ؟
]خنده [آره فکر می کنم خوش شانسم









